آنچه موجب رشد و توسعه سريع آموزش هاي مجازي در سراسر جهان شده رشد انفجار گونه اطلاعات و افزايش جهاني تقاضا براي برخورداري از فرصت هاي يادگيري است.
سومین همایش کشوری کاربرد یادگیری الکترونیکی در علوم پزشکی توسط دانشگاه علوم پزشکی مشهد در روزهای ۲۷-۲۹ بهمن ماه برگزار می شود. از جمله محورهای همایش می توان از موارد زیر نام برد که در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی نیز بارها بدانها پرداخته شده و می شود: بكارگيري web2 در يادگيري الكترونيكي ، استفاده های کاربردی برای آموزش الکترونیکی، مزاياي آموزشي استفاده از web2 ، دانشجو محوری و آموزش الکترونیکی – ابزارها و راهبردها، راهبردهاي تجاري سازي و كارآفريني در آموزش مجازي.....
۱- وب سایت انجمن کتابداری و اطلاع رسانی پزشکی منطقه شمال شرق کشور راه اندازي شد. البته چند روزي بيشتر از عمرش نمي گذرد.
۲- آیا واقعا می خواهید کتابدار باشید یا فقط ژست کتابدار بودن را دوست دارید؟ این که می گویم ژست برای این است که چند روز پیش در جمعی از متخصصین رشته های مختلف پزشکی حاضر بودم و یکی دو نفر از آنها به حرفه و مکانی که کتابدار مشغول به کار است غبطه می خوردند و بسیار هم از فواید این رشته خصوصا در مکانهای دانشگاهی تعریف و تمجید کردند. بطوریکه چند دانشجو هم که در این جمع حضور داشتند، کنجکاو شدند که بیشتر درباره این رشته بدانند.
نتیجه اخلاقی: این همه تعریف و تمجید ژست گرفتن ندارد؟؟؟!!
در زبان فارسي و در كشور ما كه شمار تاريخ علم هاي ترجمه شده چندان زياد نيست و تاريخ فن آوري ها هم از آن اندك تراست، هر روايت تازه اي جايگاه خود را دارد و كتابي كه علم و فن آوري را با هم و در زمينه بحثي تاريخي و اجتماعي دنبال كند، اثري است مغتنم و موجب انتخاب اين كتاب...(ص. ۸ تاريخ علم و فن آوري)
قصدم از نوشتن بند فوق در اصل معرفي "تاريخ علم و فن آوري" اثر جيمز مك كليلن و هرولد درن با ترجمه استاد عبدالحسين آذرنگ و خانم نگار نادري است. اثري كه سال پيش نشر سخن در ۶۷۲ صفحه منتشر كرد و نظري بسيار چالش برانگيز را ارائه مي كند.
در بخشي از درآمد اين اثرآمده است: ... "علم با فايده هاي عملي چنان يكي شد كه وابستگي فن آوري به علم، عموما رابطه اي بي زمان و فعاليتي واحد انگاشته شد. علم و فن آوري، تحقيق و توسعه، تقريبا همزادان جدايي ناپذير قلمداد شده اند. "
به نظر نويسندگان باور به جفت بودن علم و فن آوري ساخته نگرش هاي فرهنگي امروز است كه بدون اتكا به پيشينه تاريخي سرهم شده است. درك مطمئن تري از علم، دركي كه از تعصب هاي فرهنگي روزگارما رهاتر باشد، از راه ديدن با عدس تاريخ مي تواند به دست آيد. فرضيه اي كه نويسندگان در پي آن هستند: فن آوري، علم كاربردي است و علم و فن آوري در بيشترين موقعيت هاي تاريخي پيش از سده ۲۰، در جدايي نسبي يا كامل از يكديگر چه از حيث فكري و چه از نظر جامعه شناختي، پيشرفت كرده اند.
در شماره ۷۴ فصلنامه کتاب مقاله ای بسیار جالب چاپ شده است با عنوان: بازتعریف فضای کتابخانه: امکان همزیستی کتاب، رایانه و کاربران از مری آگوستا توماس که خانم شهناز خدیوی آن را ترجمه و تلخیص کرده است. در وهله اول آنچه برایم جالب است کنار هم قرار گرفتن واژه های " بازتعریف" و "همزیستی" و فضای کتابخانه است. مفاهیمی که به طور جدی می بایست امروزه در رشته و حرفه کتابداری و اطلاع رسانی کشورمان دنبال کنیم، اگر بخواهیم که این رشته و حرفه پویا و زنده بماند.
در بخشی از متن این مقاله آمده است: آیا فضای فیزیکی کتابخانه امکان استفاده مناسب و خوشایند مراجعان را از منابع موجود فراهم می آورد؟ اگر دانشجویی رایانه شخصی خود را همراه بیاورد،آیا می تواند در این فضا به راحتی کار کند؟ برای بعضی از کاربران کتابخانه محلی نخواهد بود که برای دریافت خدمات شخصا به آنجا مراجعه کنند بلکه جایگاهی خواهد شد که از راه دور نیز امکان دسترسی به آن هست. حتی امروزه بسیاری از افراد فقط برای دسترسی به اطلاعات الکترونیک به کتابخانه می آیند و .... که می توانید در اصل مقاله مطالعه بفرمایید.
و اما جایی در همین کشور خودمان یعنی در دانشگاه علوم پزشکی مشهد تجربه مشابهی انچام گرفته است یعنی سالن های مطالعه کتابخانه مرکزی آن ۲۴ ساعته بازاست و کتابخانه، رایانه و اینترنت در کنار هم همزیستی مسالمت آمیز دارند و همگی در خدمت کاربران هستند. البته باید مدتی بگذرد تا نتیجه نهایی این همزیستی را به اطلاعتان برسانم. علت همیشگی مراجعه افراد به کتابخانه ها می تواند مطالعه کتاب چاپی نباشد بلکه کاربر نیاز دارد تا برای مطالعه و مرور یک کتاب یا مجله الکترونیکی به کتابخانه مراجعه کند.خصوصا در کتابخانه های دانشگاهی که بنا به گفته نویسنده مقاله فوق، اکنون دانشجویان تحصیلات تکمیلی مایلند کلیه کارهای پژوهشی و پایان نامه ای خود را یکجا در کتابخانه محل تحصیل خود انجام دهند.
پیشنهاد می کنم مقاله را حتما مطالعه کنید، بسیار موضوغ جذاب و چالش برانگیزی است، خصوصا برای بنده و همکارانم که سعی می کنیم چنین محیطی را در دانشگاه علوم پزشکی مشهد فراهم کنیم.
چگونه در مورد کتابهایی که نخواندهایم، صحبت کنیم!؟ عنوان کتابی از "پروفسور پیر بایارد" استاد دانشگاه ادبیات فرانسه است که پرفروشترین کتاب سال فرانسه در سال ۲۰۰۷ نیز شده است. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره آن می توانید کاوشی در گوگل انجام دهید اما سری هم به سایت کتاب نیوز بزنید. در این لینک نیز مطلب بیشتری بخوانید.
بحث بسیار جالب یکی از فصول این کتاب در باره روابط اجتماعی و گفتگو در بین مردم و اینکه انسان ها اغلب عادت دارند، در مورد کتابهایی که نخوانده اند، اظهار نظر کنند و این اظهار نظرها را بدون اینکه حتی نویسنده یا موضوع اصلی کتاب را بدانند، انجام میدهند، می باشد. البته به اعتقاد نویسنده مسالهای که باعث میشود در مورد کتاب های خوانده نشده اظهار نظر کنیم، احساس شرمندگی و خجالت از نخواندن آن است! وی درواقع تلاش کرده تا نشان دهد بیشتر ما در زندگی بدون دقت و مطالعهی کامل درباره هر موضوعی از جمله کتاب ها ، قضاوت میکنیم. یکی از مفاهیم بسیار جالب و عمیقی که وی در این کتاب مطرح می کند، بحث مربوط به " سواد فرهنگی" است که برای کتابداران حرفه ای نیز می تواند چالش برانگیز باشد.
زانویی برای رسیدن اگر مانده است
با خود مهربان باش
بهاری دیگر رسید و ساکن شد. به گفته شمس لنگرودی آرام آرام خود را می نویسیم و می تراشیم تا به شکل مجسمه ای درآییم. کشتزار من اینک غرقه در بهاری است که خدا از حساب شخصی خود به حیاتم ریخته است. (ملاح خیابان ها)
جدا از تبریکات رنگ و وارنگ و شور و ذوق زدگی های معمول که خیلی هم زیبا هستند و کودکانه، در این سال جدید کمی با خود مهربان باشیم و بیشتر روراست و صادق. کمتر به تعارف و زینت بپردازیم و بیشتر به عمل.
چهارشنبه ۱۴ اسفند ماه يعني همين ۲-۳ روز پيش استاد عزيز، خانم فاطمه رهادوست سفري بسيار كوتاه به مشهد كرد و در دانشگاه فردوسي مشهد درباره "پیوند رشته و حرفه کتابداری و اطلاع رسانی ایران" سخن گفت. سخناني كه چون از دل بر آمد بر دل بسياري نيز نشست و درباره آن قلم زدند. يكي از اين نوشته ها كه به گروه بحث كتابداري دانشگاه فردوسي مشهد ارسال شده و خواندنش براي بنده كه در اين سخنراني نيز حضور داشتم بسيار لذت بخش بود را عينا، با اجازه نگارنده آن، نقل مي كنم:
همه مي دانيم و معتقديم كه اينترنت ابزاري موثر براي مديريت دانش است و مفاهيمي چون اشتراك دانش، تبادل اطلاعات و نظاير آن در اين محيط را بارها و بارها خوانده و شنيده ايم. به قولي اين ابزار مفيد امتحان خود را كاملا پس داده و با موفقيت هم راه هاي تعالي و تكامل را طي مي كند. اما چرا در داخل كشور و در همين حوزه و تخصص خودمان كه از مدعيان اشتراك دانش و مديريت دانش هستيم، از اين ابزار به نحو مناسب و موثر استفاده نمي شود؟
اگر سري به وب سايت هاي مربوط به انواع " سرعنوانهاي موضوعي" و " طرح هاي رده بندي" در محيط وب بزنيم، مانند مرورگر مش جستجوي فايل هاي مستند كتابخانه كنگره طرح رده بندي پزشكي و بسياري ديگر از اين ابزارهاي معتبر و ارزشمند، متوجه جايگاه و كاربرد اينترنت به عنوان ابزاري كارآمد و موثر در زمينه سازماندهي و مديريت دانش در حوزه خودمان مي شويم. آنها، يعني غربي ها، انواع فهرست ها و سرعنوانها و طرح هاي رده بندي را به رايگان و آساني براي تسهيل امور سازماندهي كتابخانه ها در محيط وب عرضه كرده اند اما در داخل كشور عزيزمان با تمام امكانات پيشرفته اي كه در اختيار داريم و انواع فهرست ها و مستندها و سرعنوانها و طرح هاي رده بندي و اصطلاحنامه ها يي كه در اختيار داريم، هنوز اين گونه ابزار، اينترنتي يا به قولي " وبي" نشده است!! چرا؟ نمي دانم. يا اگر هم شده است، تلاشهاي اندكي است كه برخي از موسسه هاي نرم افزاري انجام داده اند، اما دسترسي به آنها نه در محيط وب و رايگان بلكه مي بايست ميليونها تومان پول پرداخت تا استفاده كرد!!
حدس مي زنم بار اين مسئوليت را كتابخانه ملي مي تواند به عهده گيرد، مرجعي كه بزرگترين پشتوانه انتشاراتي را داراست و سال هاست كه ابزارهاي گوناگوني را در زمينه سازماندهي عرضه كرده و مي كند و كتابداران انتظار دارند كه اين حركت يعني توليد ابزارهاي وب پايه " مرورگر سرعنوان هاي موضوعي فارسي" ، " اصطلاحنامه پزشكي فارسي" و ديگر منابع از سوي اين نهاد آغاز و در اختيار استفاده كننده قرار گيرد. همانگونه كه دائره المعارف كتابداري و اطلاع رساني درمحيط وب در دسترس است.
چهره های ماندگار
ما بقدر خاطرهها زندهایم...
اخیراٌ شاهد هفتمین دوره برگزاری مراسم چهرهای ماندگار بودیم یک حرکت فرهنگی ارزشمندی که نه من نه شما و نه قطعاٌ هیچ ایرانی دیگری که به آب و خاک این سرزمین عشق میورزد به شکوه و عظمت آن شکی نداشت . چند شب پیش، وقتی پخش برنامه مربوط به چهرههای ماندگار از رسانه ملی یعنی تلویزیون پخش میشد با دقت نگاه کردم و منتظر بودم که شاید این بار نامی از کسانی که عمری را در خدمت به اندیشمندان و سرافرازان گذراندهاند، برده شود اما دریغ ! پزشکان متخصص که بدون شک بهترین دوران علم آموزیشان را در کتابخانهها سرکردهاند، اساتیدی که کتاب انیس و مونسشان و کتابخانه خانه دومشان است، هنرمندانی که بدون کتاب و مطالعه حتماٌ دستشان خالی بود. فرهیختگانی که بدون یاری خادمان علم و ادب یعنی کتابداران این قشر نامآور اما گمنام نمیدانم از چه جایگاهی برخوردار بودند؛ همه بودند و چه خوب بود بودنشان و چه عزیزند این بزرگواران. نمیدانم چه کسی و چه مرجعی در انتخاب این چهرهها نقش دارند، نمیخواهم هم بدانم ولی خوب میدانم که جای استاد من، اساتید من و یا همکارانم آنجا چقدر خالی بود. مگر کمند کسانی که عمری را برای تهیه منابع و مراجع و راهنماهای مورد استفاده آنها طی کردند؛ از هوشنگ ابرامی که امروز حتی یک عکس و کمترین اطلاعی از آن نداریم تا اساتید حاضر ایرج افشار، کامران فانی، پوری سلطانی، نوش آفرین انصاری، عباس حری و امثال آنها گرفته تا فتاحی، دیانی، مهراد و و و ... و کتابداران زیادی که در گوشه گوشه کتابخانهها عمری از پا نایستادهاند، به راستی کتابداری چیست و کتابدار کیست، چرا باید اینگونه باشد، چرا باید روز کتابدار اینقدر بیصدا بگذرد و کتابدار اینقدر غریب بماند، چرا حتی تقویم فراموش کند روز کتابدار را ثبت نماید؟ پس کی؟
حسرت میخورم اما من که حرفهام را مقدس میدانم، من که به عشق همکاران کتابدارم به حرفهشان ایمان دارم، من که قدر زحمات اساتیدم را میدانم و دستشان را میبوسم به تعداد اساتید، همکاران و دانشجویانی که تازه قدم در این راه گذاشتهاند، میگویم روزتان مبارک روزتان مبارک روزتان مبارک...
مي گفتيم و مي شنيديم.... البته به بهانه هفته كتاب و روزي از اين هفته كه كمي تا قسمتي به ما كتابداران مربوط است. البته مي گفت تمام اين هفته مربوط به ما است نه فقط يك روز. من گفتم نه فقط يك هفته بلكه تمام ۳۶۵ روز مربوط به ما است و او مي گفت ببينم اين تقديرنامه اي كه گرفته اي چند مي ارزد؟!! البته اين جمله را كه شنيدم كمي جا خوردم نه مثل گذشته ها كه شوكه شوكه مي شدم و كمي هم عصباني كه هيچ ارزش مالي و امتيازي بر اين تقدير نامه ها و به به گفتن ها قائل نيستم و فقط ارزش معنوي آن برايم مهم است! البته شايد، شايد كه نه، حتما، مقتضاي افزايش سن و سال است و عادت و رنگ باختگي برخي تعصب هاي حرفه اي و .....
نمي دانم چرا نزديك هفته كتاب و روز كتابدار مي شود كمي دلم مي گيرد. كمي دلم براي حرفه و رشته ام شور مي زند. اين همه شور و شوق براي برگزاري هفته كتاب و روز كتابدار و تجليل از اين "مخلوق مظلوم و عاشق" كه در بسياري از مواقع بر همگان ناشناخته است! كمي نگرانم مي كند. شمس لنگرودي در مجموعه شعر " ملاح خيابان ها" مي سرايد:
از آن چه كه رنج مي بريم/ زندگي نيست/ زندگان اند
بر پيشاني خود مي نويسيم/ هركس دروغ نمي داند/ به انتظار ورود/ نماند.
در راستای معرفی و شناساندن جامعه کتابداری و اطلاع رسانی کشور به عموم مردم از طریق رسانه ملی، این انجمن با هماهنگی مسئولان شبکه 3 سیما امکان حضور جمعی از کتابداران و اطلاع رسانان در مسابقه 101 شبکه 3 سیما را فراهم کرده است.
یکی از شرایط شرکت در این مسابقه حضور 105 نفر از کتابداران و اطلاع رسانان می باشد. لذا بدین وسیله از علاقمندان به شرکت در این مسابقه دعوت می گردد تا با تکمیل فرم ثبت نام آمادگی خود را اعلام فرمایند. بدیهی است اولویت با کسانی است که زودتر ثبت نام کرده باشند و محدودیتی برای کتابداران عضو و غیر عضو و نیز گرایش پزشکی و غیر پزشکی وجود ندارد.
براي كسب اطلاعات بيشتر به وب سايت انجمن كتابداري پزشكي و اینجا مراجعه نماييد.
مي گفتيم و مي شنيديم... تازه دوره كارشناسي اش را تمام كرده بود با تمام اميد و آرزو مي گفت، از خودش و از اميدها و انگيزه هايي كه براي ادامه تحصيل دارد. دلش مي خواست مشغول به كار شود اما عقيده داشت... كارهايي كه وجود دارد و بهش پيشنهاد شده، بسيار پيش پا افتاده است، عقيده داشت اينهمه درس خوانده و مدرك گرفته حالا بيايد دربخش امانت يك كتابخانه عمومي بنشيند!! مي گفت ... آخرش چي؟ دلم مي خواد در يك كتابخانه تحقيقاتي يا دانشگاهي كار كند، آنهم كاري كه به تحصيلاتش بخورد و....
مي گفت و من هم مي شنيدم و لحظه به لحظه بر حيرتم افزوده مي شد. البته كاملا به او حق مي دادم نه به اين دليل كه مدرك كارشناسي دارد و كار خوبي مي خواهد، بلكه حس و حالش را براي حق به جانب صحبت كردن درك مي كردم. چون به ياد خودم افتادم.
روزي روزگاري كه كارشناس كتابداري بودم و به ديار فرنگ رفتم و از قضاي روزگار در يك كتابخانه دانشگاهي نيز مشغول به كار شدم. روز اول كه قرار بود حدو حدود كارهايم مشخص شود با كمي قيافه حق به جانب و كمي هم مطمئن از اينكه مدركي دارم چنين و چنان، سراپا گوش شدم تا متوجه شوم كه مسئول كتابخانه چه كارهايي!! برايم در نظر گرفته است. مي دانيد چه كاري به من واگذار شد؟ بايد روزي ۳ بار (صبح، ظهر و عصر) تراك را بر مي داشتم و در سالن هاي مطالعه گشتي مي زدم و كتاب هاي روي ميزها را جمع مي كردم و پس از مرتب كردن بر اساس شماره رده در قفسه هاي مربوطه مي گذاشتم.همين و بس. البته پس از قرار دادن در قفسه مي بايست مسئولم را صدا مي زدم تا OK آخر را بدهد و گرنه تا زماني كه اشكالاتم را برطرف نمي كردم اجازه مرخصي از محل كار را نداشتم. البته انجام همين كار پيش و پا افتاده( به قول آن دوست) باعث شد كه با نظام رده بندي پزشكي ان ال ام كاملا آشنا شوم، نظامي كه قبلا در مورد آن يك كلمه نشنيده بودم! و همين كار پيش و پا افتاده آغازي بود بر تغيير و تحول در درونم و عشق به رشته و حرفه ام كه اگر زماني حرفي مي زنيم نشنويم كه فلاني فقط حرف مي زند، كار نكرده و خاك نخورده فقط حرف مي زند و بس!!
مدتي است كه در وبلاگ ننوشته ام و به قولي غايب بودم. منتظر بودم كه يكي از اين روزا مديره محترم وبلاگ ايميلي اعتراض آميز برايم ارسال كند كه كجاييد؟ كجاييد؟ اما ايشان لطف كرده و با بزرگواري اعتراضي نكردند. دليل اين غيبت كمي طولاني هم ارتباطي به دنياي پردردسر اما دوست داشتني كتابداري خودمان دارد!
راستش را بخواهيد، مدتي است در گير تشكيل و پي ريزي كتابخانه مركزي دانشگاه بودم. راه اندازي يك كتابخانه هم حكايت طولاني و غريبي است كه نمي خواهم با بيان آن خوانندگان را خسته كنم اما همين را بگويم كه در هيچ كلاس و دانشكده اي اين حكايت ها و تجربه ها گفته نمي شود.كتابخانه سازي دست كمي از مدرسه سازي ندارد.
حدود ۱۱ ماه در محيطي متروك و خاك آلود به اميد روزي كه اين مكان تبديل به كتابخانه اي مجهز شود، آمديم و رفتيم و كار كرديم و نفس كشيديم و گفتيم و شنيديم و خنديديم و..... خدا را نه صدها بلكه هزاران بار شكر مي كنم كه در زندگي حرفه اي خود تا به حال موقعيت هايي برايم فراهم شده است كه خدمت كنم و از حاصل آن آرامشي وصف ناپذير را تجربه كنم و براي صدمين بار افتخار كنم كه كتابدارم. براي اطلاعات بيشتر درباره افتتاحيه كتابخانه بر اين لينك كليك كنيد: http://www.mums.ac.ir/news/central_library/fa/2365
ضمنا يك لينك هم براي كتابداران و كتابخانه هاي پزشكي كه علاقمند به داشتن "پوستر جديد رده بندي پزشكي NLM" هستند. امكان سفارش رايگان پوستر از طريق ايميل وجود دارد. http://www.nlm.nih.gov/class/nlmclasspost.html
اينكه ما چگونه در مورد خود قضاوت مي كنيم يك روي سكه است و روي ديگر سكه قضاوت هايي است كه ديگران درباره ما مي كنند. ما يعني كتابدار، كتابخانه و كلا هر مقوله اي كه به ما و حال و هواي ما و محيطي كه در آن كار مي كنيم و نفس مي كشيم مربوط مي شود. امروز در يكي از صفحات وب سايت خبرگزاري مهر مطلبي را خواندم با عنوان : کتابخانههای ما به قبرستان شبیهاند. مصاحبه اي است با آقاي محمود تفقدي. حتما شما هم بخوانيد و هم خبر و هم برداشت تان را تجزيه و تحليل كنيد. جداي از ديدگاه ها و نگرش ايشان به مقوله کتاب نخواندن جوانان و علل آن و اينكه امروزه جوانان به دنبال رسانه هاي سهل الوصول تر هستند، كه قابل تامل و بررسي است، نكته اصلي اين است كه چرا در فرهنگ ما، هنوز كلي گويي به اين اندازه رواج دارد و با يك يا دو نمونه خاص و محدودي كه بستگي به تصوير ذهني و باورها و تجارب صد درصد شخصي خودمان است، نتيجه اي مي گيريم به وسعت يك كشور!! اگر مسئله به همين مصاحبه و يا حداكثر مصاحبه اي ديگر ختم مي شد بسيار خوب، اما متاسفانه شاهديم كه در فرهنگ شفاهي رايج ما، بدون مطالعه و تحليلي جامع به همين جمله استناد مي شود و در آينده شاهد جلوه ها و ابعاد مختلف و شاخ و برگ داده همين جمله اي هستيم كه در بالا گفته شد.
در مقايسه با مطلب فوق، خبر بسيار مسرت بخش و مستندي را در صفحه ديگري از همين خبرگزاري خواندم با عنوان: كتابخانه حسينيه ارشاد خود را به استاندارد كتابخانه هاي جهاني نزديك مي كند. كتابخانه اي كه جمعي كتابدار فعال و علاقمند و متخصص در آن مشغول به كار هستند و همگي تلاش مي كنند كه روز به روز اين مكان را علمي تر و مفيدتر سازند.
حال خود قضاوت كنيد.
برنامه Paper generator برنامه اي است كه توسط سه تن از دانشجويان كارشناسي ارشد دانشگاه ام آي تي MIT رشته علوم كامپيوتر نوشته شده است كه لينك آن اين است: http://pdos.csail.mit.edu/scigen/#generate
در اين برنامه كافي است اسم خود يا هر شخص ديگري را كه مايليد وارد نموده تا به صورت كاملا تصادفي!! مقاله اي به نام شما توليد شود. مقاله اي كه جملات آن از نظر گرامري صحيح بوده و معني و مفهوم هم دارد. اما پس از كمي مطالعه متوجه مي شنويد كه هيچ گونه ارتباطي بين جملات وجود ندارد! براي اولين بار نويسندگان اين برنامه، مقاله توليد شده را در يكي از كنفرانس هاي مهم بين المللي ارائه دادند!!! كه حتي در پايگاه استنادي ISI نيز وارد شده است، قصه هاي جالب تر بعدي را درنشاني بالا بخوانيد.....
2- همين دانشگاه ام آي تي در وب سايت خود بخشي را به " دروس رايگان" اختصاص داده است و محتواي بيش از 1800 درس در كليه رشته هاي مختلف علوم مانند: معماري و طراحي، مهندسي، پزشكي، فن آوري، ادبيات، هنر، علوم اجتماعي و مديريت را به صورت كاملا رايگان ارائه مي دهد. نشاني اين بخش از وب سايت كه MIT Open Course Ware است: http://ocw.mit.edu/OcwWeb/web/courses/courses/index.htm
طرح دروس، شرح دروس، آزمون ها و حتي مواد مولتي مديا مربوطه قابل ذخيره و دانلود بر روي كامپيوتر شخصي است.
در عصر چهارشنبه اول خرداد ماه 1387 در محل مرکز اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران (تالار یوسف شریعت زاده) نشستي با عنوان: همگرایی انجمن های کتابداری و اطلاع رسانی پزشکی و غیر پزشکی" برگزار شد. اين نشست با تهيه و تدارك و دعوت انجمن های علمی دانشجویی کتابداری و اطلاع رسانی ایران (ادکا) انجام شد كه جاي بسي قدرداني و تشكر و تحسين دارد.
جدا از ذكر دوباره و دوباره اينكه چه كساني در اين نشست بودند و چه گفتند و چه شنيدند، به نظر بنده مهم ترين وجه اين رويداد اين است كه در دنياي كتابداري ايران هم، مي توان از اينگونه قدم ها برداشت. حال نامش همگرايي باشد يا همكاري يا همسويي. هرچه نامش دهند زيباست و كارساز، غير از اين است؟ البته نظربه اينكه كمي عجول هم هستيم، منتظريم بي درنگ نتايج گفتگوها هم عيني و ملموس شود و جامعه كتابداري چه پزشكي و چه غير پزشكي حظ آن را ببرند.
ضمنا تصاوير اين مراسم جالب در اينجا موجود است، اگر مايليد بر آن كليك كنيد.
در اين روزها بيشتر پست ها در موضوع نمايشگاه كتاب يا بهتر است بگوييم فروشگاه بزرگ كتاب است، چون بيشتر كتابداراني كه مي شناسم درتدارك رفتن به اين مكان صرفا براي خريدن كتاب براي كتابخانه هاي خود هستند نه چيزي بيش و نه چيزي كم! در واقع صرفا به اين مكان مي روند كه بخرند و پست كنند و بعد هم مشغول عمليات ثبت و فهرست نويسي و بقيه ماجرا! و بعد به انتظار خيل عظيم كتابخوانان كه گروه گروه به كتابخانه ها هجوم بياورند و گوي سبقت را از هم بربايند و ....!!!!! نمي دانم كدام را باور كنم،اين مطلب را كه : سرانه كتابخواني در كشور تنها دو دقيقه در شبانه روز است يا اين همه استقبال از آغاز نمايشگاه كتاب و صف طويل خريداران و بازديد كنندگان!!
خوب بپردازيم به مطلبي كه قصد دارم بگويم. سازمان يونسكو و ايفلا مسابقه جالبي ترتيب دادند، مسابقه طراحي لوگو براي مفهوم سواد اطلاعاتي است. اگر قصد داريد اطلاعات بيشتري در باره اين مسابقه كسب كنيد به اين لينك سري بزنيد. مهلت ارسال آثار حداكثر تا پانزدهم ماه مي (برابر با ۲۶ ارديبهشت) است و از برنده بطور رسمي در كنفرانس ايفلا در اگوست ۲۰۰۸ در كبك كانادا قدرداني مي شود و به برنده هم قرار است مبلغ ۳۰۰۰ دلار پرداخت شود. آنچه براي من جالب است مفهوم برگزاري اين مسابقه است يعني همان مفهوم ساده "سواد اطلاعاتي" . در اطلاعيه آمده است كه: هيچوقت به اين فكر نكرديد كه اگر لوگو يا سمبلي براي مفهوم "سواد اطلاعاتي" وجود داشت، آنوقت مي توانستيد در بروشورها، مطالب و مستندات مربوط از آن استفاده كنيد تا گوياي اين مفهوم عميق باشد"
مطلب بعدي اينكه دراواخر سال پيش كتابي با عنوان " فناوري اطلاعات، ارتباطات و شبكه ها: استانداردها و پروتكلها" توسط نشر كتابدار به چاپ رسيد كه به سادگي و بدور از هر گونه تعارف بسيار كتاب جالب و مفيدي است و جاي آن در ميان آثار وطني حوزه كتابداري و اطلاع رساني خالي بود. چرا خالي بود براي اينكه با توسعه شبكه ها و ابزارهاي ارتباطي در دنياي امروز، استانداردها و پروتكل هايي براي توليد، ذخيره، پردازش، تبادل، جستجو و بازيابي اطلاعات وجود دارد كه آگاهي از آنها براي متخصصان علوم كتابداري و اطلاع رساني بسيار لازم و ضروري است و حال با چاپ اين متن يكجا در يك دسته بندي و تنظيم جامع مي توان به مطالعه مطالب مربوط پرداخت. اين متن توسط خانم فاطمه نبوي، آقاي دكتر فتاحي و خانم نسترن تجدد گردآوري، ترجمه و تاليف شده است كه به آنها بسيار تبريك مي گويم و آرزوي موفقيت هرچه بيشتر آنان را دارم.
مدتي است كه لنگان لنگان مطالعه كتاب ارزشمند " فلسفه كتابداري و اطلاع رساني" استاد خانم رهادوست را آغاز كرده ام. قرار نيست كه در مدتي مشخص آن را به پايان ببرم و به خير و خوشي آن را ببندم و به كناري بگذارم. فلسفه و به بيان نويسنده " چيستي ها و چگونگي ها" درباره نام، هويت، هدف و كاركرد رشته مهمي از دانش كه خدمتگزاران صديق و فداكاري را در طول تاريخ جذب كرده و مي كند، هميشه برايم جذاب و دوست داشتني بوده است.
فصل اول با درآمدي آغاز مي گردد كه بسيار چالش برانگيز است، چالش نويسنده در دنياي فعلي، دنياي فناوري هاي اطلاعاتي و ارتباطي و به گفته وي.. امپراتوري سايبرايپيس براي پرداختن به اين اينكه آيا فلسفه كتابداري و اطلاع رساني مي تواندپذيرفتني و قابل توجيه باشد؟ جالب است بدانيد كه "... تنها در متون بيش از ۸ دهه در سده ۲۰، بيش از ۵۰۰ تعريف از كتابداري و اطلاع رساني آمده است كه حاكي از آشفتگي، تضاد، ناهمسازي و ناهماوايي است(ص. ۶ ) چالشي كه سريع و صريح به خواننده نيز منتقل مي شود.
در آغاز وي به پروژه عظيم دانشگاه بركلي با عنوان BOINC و مشاركت بيش از شش ميليون رايانه افراد داوطلب در سراسر جهان در انجام محاسبات و پردازش براي پيشرفت دانش بشري كه حاصل آن"..... به صورت تصوير متحرك زيبايي بر روي صفحه نمايش رايانه اي به رنگ آسمان شب كه بي كرانگي هستي را القا مي كردو..." اشاره مي كند كه نقطه آغاز و انگيزه نويسنده براي آغاز اين متن است. متني كه بايد خواند و ايده گرفت، خواند و از چارچوب مربع مستطيل خود فراتر رفت و فراتر ديد، خواند و فهميد كه "انديشه ها در خلاء به وجود نمي آيند بلكه در فرايند عمل اجتماعي زاده مي شوند. كتابداري كه خوب درس خوانده و از دانش و مهارت و نگرش مثبت هم برخوردار بوده تا زماني كه عملا به جامعه متصل نشود و از تعامل دانسته ها و مهارت ها و نگرش هايش با واقعيات اجتماعي به انديشه و دانشي از آن خود دست نيابد نمي تواند انديشه ساز و دانش آفرين باشد. بنابراين بين نظريه و عمل ارتباط وجود دارد و اين خود زمينه ساز رويكرد تاريخي اين بررسي است." (ص.8)
اما در آخرين صفحه متن كتاب به بندي برمي خوريم كه در پانويس آمده است ، جملاتي گويا، باورپذير و سوال برانگيز. " .... هنوز آگاهي از ملزومات اطلاعاتي شدن چنانكه بايد در جامعه ما رخ نداده و به اصطلاح "اطلاعات" مساله ما نشده است. دوست دارم بپندارم دوراني كه در بسياري از نهادها كتابخانه تبعيدگاه ناكارآمدها بود، به سر رسيده است، اما تصميم گيري هاي خرد و كلان بدون اتكا به اطلاعات مدون، اشغال پست هاي كتابدار توسط غير كتابداران، بها ندادن به تصميم گيري هاي حرفه اي متخصصان رشته و ... مرا وا مي دارد بپذيرم كه تا تحقق روياي زيباي " اطلاعاتي شدن جامعه" راه درازي در پيش داريم."(ص. 448)
در يك برنامه راديويي كه مثل اينكه شبكه جوان بود، مي گفت: " خودتان را تبليغ كنيد" ، بشتابيد "خودتان را تبليغ كنيد" و.... جمله بسيار جالبي به نظرم آمد، چون در فرهنگ پر تعارف و تكلف ما،به اين صراحت تبليغ كردن كمي تا قسمتي دردسر دارد! يعني اگر از سر فروتني و تواضع هم بخواهي تبليغ كني، تا زماني كه عمر باقي است، ناچاري صفات ريز و درشتي را بر دوش خود بكشي..........تمام!
حال من هم قصد دارم كمي خودمان را تبليغ كنم. امسال از سوي مديريت فناوري اطلاعات دانشگاه علوم پزشكي مشهد " جشنواره وب سايت دانشگاه" برگزار مي شود كه البته دو روز است به " جشنواره فناوري اطلاعات" تغيير نام داده است. طراحي و راه اندازي صفحات متعدد وب سايت دانشگاه بر عهده افراد مختلفي در هر بخش و واحد از دانشگاه است كه همگي در محيط يك نرم افزار جامع كار مي كنند و مطالب واحد و بخش خود را جداگانه در وب منتشر مي كنند. افرادي كه صرفا با علاقه و انگيزه قوي عهده دار ساماندهي اطلاعات و اطلاع رساني مي باشند. در اين مجموعه هم كتابدار است هم متخصص كامپيوتر هم پزشك هم دانشجو و هم هيئت علمي.
به گفته مدير فناوري اطلاعات دانشگاه: هدف از برپايي اين جشنواره، شناسايي و تجليل از همين زحمتكشان عرصه اطلاع رسانی دانشگاه است. شايد اين كمترين گامي است كه در راستاي تشويق اين افراد و تقويت چنين حركتي بايد برداشته شود. زمان برگزاري ۲۸ بهمن ماه است.
مدتي است كه انجمن كتابداري و اطلاع رساني پزشكي ايران درباره ضرورت تغییر منابع آزمون کارشناسی ارشد رشته کتابداری و اطلاع رسانی پزشکی تلاش مي كند.
سرانجام در تاريخ ۲۵ دي ماه،۱۳۸۶ هیئت مدیره انجمن پس از یررسی های لازم و با همکاری استادان و کارشناسان این رشته، فهرست پيشنهادي خود را آماده و براي دبير شوراي آموزش پزشكي علوم پايه وزارت بهداشت و نيز هیئت ممتحنه و ارزشیابی گروه مدیریت اطلاعات بهداشتی و کتابداری پزشکی ارسال كرده است كه در وب سايت انجمن كتابداري و اطلاع رساني پزشكي براي مطالعه و بررسي اعضاي انجمن و ساير كارشناسان و متخصصان اين رشته موجود است. منابع پيشنهادي در سه گروه موضوعي تقسيم شده است:
۱- دانش كتابشناسي و اطلاع رساني مشتمل بر: مباني،مجموعه سازي و فراهم آوري،سازماندهي مواد و دانش و ذخيره و بازيابي،مرجع و بازيابي اطلاعات و مديريت.
۲- زبان و ادبيات فارسي
۳- زبان انگليسي
اميد است كه مسئولين محترم وزارت بهداشت هم به اين مهم، توجه نمايند.

عنوان " قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب" هم، عنوان جالبي است و هم يادآور خاطرات كتابخواني آن سال هاي دور كه لحظه اي نمي خواستيم از اين كتاب جذاب و خواندني دست برداريم. خدا قوت بر دستان و قلم آن بزرگمرد عاشق، مهدي آذريزدي كه در خبرگزاري كتاب ايران خواندم كه در اسفند ماه امسال هشتاد و شش ساله مي شود و هنوز در فكر چاپ جلدهاي نهم و دهم اين مجموعه ارزنده و خواندني است. عناوين جلدهاي اول تا هشتم اين مجموعه: قصههاي كليله و دمنه، قصههاي مرزباننامه، قصههاي سندبادنامه و قابوسنامه، قصههاي مثنوي مولوي، قصههاي قرآن، قصههاي شيخ عطار، قصههاي گلستان و ملستان، و قصههاي چهارده معصوم هستند. بگذاريد اعتراف كنم كه هنوز هم مثل بچه هاي خوب! هر زمان به منزل پدري مي روم، در كنار كتابخانه مي نشينم و قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب را مي خوانم و لذت مي برم.
ضمنا در اين عصر وبي، بخش هايي از اين كتاب جذاب را در اينجا و كتابخانه مجازي فارسي بخوانيد.
مسافر رفت و گفت: يك درخت از راه چه مي داند. پاهايش در گل است، او هيچ گاه لذت جست و جو را نخواهد يافت. و نشنيد كه درخت گفت: اما من جست و جو را آغاز كرده ام و سفرم را كسي نخواهد ديد جز آن كه بايد". مسافر رفت و كوله اش سنگين بود......
يكي از مقاله هاي جالب و بحث برانگيز ارائه شده در دومين همايش دانشجويي كتابداري و اطلاع رساني پزشكي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي با عنوان " بازكاوي پندار بين رشته اي بودن علم اطلاعات" بود كه توسط آقاي امير ريسمانباف، رييس كتابخانه سازمان آب و برق خوزستان و كارشناس ارشد علوم كتابداري و اطلاع رساني ارائه شد.
وي با نوجه به ويژگي ها و تعاريف مفاهيمي چون چند رشته اي، بين رشته اي، فرارشته اي، و اين كه در غالب تعاريفي كه از چهار دهه پيش از علم اطلاعات ارائه شده، همواره بر بين رشته اي بودن اين حوزه تاكيد مي شود، با روشي جدلي( ديالكتيكي) پندار بين رشته اي بودن علم اطلاعات را به بازكاوي گذاشت. اميدواريم كه اصل مقاله ايشان بزودي چاپ و به طور كامل در دسترس علاقمندان بحث هاي نظري در حوزه كتابداري و اطلاع رساني قرار گيرد.
استاد گرامي، سركار خانم رهادوست نيز در روز دوم همايش در خصوص " پزشكي كل نگر يا جامع نگر" سخنراني بسيار جامع و جالبي ايراد كردند. از نقطه نظرهاي بسيار جالب ايشان، پيشنهاد اين مطلب است كه چرا در همايش هايي اين چنين از قشرهايي غير از كتابداران شركت نمي كنند؟ مثلا در همايش كتابداري پزشكي، پزشكان چه متخصص باليني يا علوم پايه پزشكي نيز مي تواند شركت كند.
فكر مي كنم براي جذب متخصصين رشته هاي ديگر، شايد راه حل اين باشد كه مي توان برخي از محورهاي موضوعي اين نوع از همايش ها را به مباحث فيمابين يا همان بين رشته اي كه آقاي ريسمانباف مطرح كردند، اختصاص داد. به سخني ديگر، كتابدار فقط براي كتابدار نگويد بلكه علاوه بر جنبه هاي درون مرزي، به مباحث برون مرزي رشته و تخصص مان هم بپردازيم. شايد به اين طريق، راه كسب جايگاه و منزلت اجتماعي حرفه مان (كه اينروزها به نظر مي رسد دغدغه اصلي است!! ) هموارتر شود.
هر چند كه يك روز از بزرگداشت روز كتابدار گذشته است اما چون از ته دل مي خواهم تبريكي به همه كتابداران جديد الورود و قديمي چه استاد و چه دانشجو و چه كارمند بگويم، شايد زياد دير نشده باشد. پس صميمانه روز كتابدار را به همه دوستداران مخلص اين رشته تبريك مي گويم. بياييد به رشته و حرفه مان افتخار و مباهات كنيم تا ديگران هم بشناسند آنچه را كه ما آموختيم و شناختيم و ره سپرديم.
دوم اينكه گروه بحث انجمن كتابداري و اطلاع رساني پزشكي ايران هم به مباركي در روز كتابدار آغاز به كار كرد. آمار دقيق گروه هاي بحث كتابداري و اطلاع رساني داخل كشور را ندارم اما راه اندازي اين گروه بحث را به فال نيك مي گيريم و با عضويت در آن به تبادل انديشه و آراي علمي و تخصصي خود مي پردازيم. زيرا حرفه ما بيش از پيش به انديشه، تحليل و بررسي نياز دارد.
سومين خبر هم از انجمن كتابداري و اطلاع رساني پزشكي ايران است، خبر اينكه اگر به وب سايت اين انجمن سري بزنيد با اسامي تعدادي از كتابداران نمونه پزشكي كشور نيز آشنا مي شويد كه بر اساس معيارها و ضوابطي كه تهيه و تدوين شده، انتخاب شده اند. با تبريك مجدد به همه كتابداران نمونه و فعال در كشور.
امسال ۳۰ آبان روز كتابدار ناميده شده است و تقريبا از گوشه و كنار خبرهايي براي تدارك برنامه هايي در سازمان ها و انجمن ها مانند اعلام كتابدار نمونه، تقدير از كتابداران شاغل، تقدير از كتابداران پيش كسوت و نظاير آن شنيده مي شود. خبرهايي كه هر كتابدار علاقمند به رشته را سر ذوق مي آورد.
انجمن كتابداري و اطلاع رساني پزشكي ايران هم در آستانه گرامیداشت هفته کتاب در روز کتاب و کتابدار و اطلاع رسانی، کتابداران نمونه حوزه علوم پزشکی را معرفی می نماید. بهتر است براي جزييات اين برنامه به وب سايت انجمن نيز مراجعه كنيد.
![]()
دوريس لسينگ Dorris Lessingبرنده جايزه نوبل ادبيات سال 2007 ميلادي شد. اين بانوي نويسنده در 22 اكتبر 1919 در ايران در منطقه كرمانشاه به دنيا آمد. پدرش منشي بانك امپريال در ايران و مادرش يك پرستار بود. وي چند سال بعد از تولد راهي منطقه رودزياي جنوبي ( زيمبابوه فعلي) شد و سپس در ساليسبوري و بعدها در لندن ساكن شد. اولين اثر خود را با نام " علف مي خواند" The Grass in singing در سال 1949 به چاپ رساند و تا به امروز كه بيش از هشتاد سال از عمرش مي گذرد همچنان از فعالين عالم ادبيات و نويسندگي و نيز فعاليت هاي آزاديخواهي است. اين وب سايت نيز درباره او مطالب جالبي دارد. بهتر است به ويكي پديا هم سري بزنيد. مدخلي براي ايشان اختصاص داده است.

درسته كه پاییز فصل جدایی برگها از شاخه هاست اما در فصل پاييز هم مي توان شاد بود و از نو زاده شد. مي گويند: "موهباتي را كه هر فصل با خود دارد ، در نظر بگيريد و قدر آن را بدانيد. فرصتهايي را كه در فصل جديد در اختيارتان قرار ميگيرد غنيمت شماريد."
گفته مي شود روز ۳۱ شهريور برابر با ۲۲ سپتامبر روز دوستي است. در اي ميلي خواندم: زماني كه سنگي به سويت پرتاب مي شود، واكنش سريعي نشان مي دهي اما زماني كه عشق و محبتي ابراز مي شود، بايد كمي بنشينيم و بينديشيم ، مي دانيد چرا؟ چون صدمه عشق و محبت شايد از آن سنگ هم بيشتر باشد! دوستي و دوست بودن آنچنان كه بايد ساده نيست. مطلب بعدي اينكه:
حتما درباره انتخابات انجمن كتابداري و اطلاع رساني پزشكي ايران خوانده و يا شنيده ايد. مدتي است كه اين انجمن فعاليت خود را فعالانه شروع كرده است و حتي در مناطق مختلف كشور هم شاخه هاي استاني ايجاد كرده است و كتابداران حوزه پزشكي را به مشاركتي فعال فراخوانده است. براي اطلاعات بيشتر مي توانيد به انجمن كتابداري و اطلاع رساني پزشكي ايران سري بزنيد. البته هدف اصلي همه كتابداران اين مرز وبوم اعم از پزشكي و غير پزشكي مشاركت و همفكري و تلاش در جهت پيشبرد جايگاه رشته مان است، اينطور نيست؟ و مطلب آخر:
با توجه به علاقه بسياري كه به مقوله سواد اطلاعاتي و برگزاري برنامه ها و مواد آموزشي دارم و به خاطر همين علاقه وافر مرتبا به دنبال منابع مختلف هم به صورت كتابي و هم وبي هستم، وب سايتي كه متعلق بهكالج هنر و طراحي اوتيس واقع در لس آنجلس، كاليفرنيا هست و در زمينه "سواد اطلاعاتي " كار بسيار ارزنده اي است را معرفي مي كنم. اگر سري به وب سايت اين مجموعه بزنيد، خواهيد ديد كه به طور منظم و منطقي مقوله هاي آموزشي را دسته بندي كرده و با كمك امكانات مالتي مديا يك راهنماي بسيار جذاب و مفيد آماده كرده اند. اگر به اين وب سايت سر زديد سعي كنيد صفحات متعدد آن را حتما مشاهده كنيد.
با سلامی دوباره به همه کتابداران عزیز و شفیق. مطلبی با عنوان " کتابداری خودمانی" در وبلاگ کتابداران فردا منتشر شده که درباره جکایت همیشگی "مهجوریت" و "درماندگی" رشته کتابداری و بررسی ابعاد مختلف آن نوشته شده که به نظرم جالب آمد. جالب از این بابت که چرا با وجود این همه همایش و نشست و بحث های تخصصی و مصاحبه ها و سمینارها و تعداد نسیتا بالای انتشارات در این رشته و خصوصا فارغ التحصیلان مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد ودکترا باز هم این مورد، بحث داغ روز است؟
آنچه برای من کتابدار یک خورده خاک خورده تر مسلم و آشکار است این نکته است که عادت کرده ایم تا درمانده و مهجور باشیم. عادت کرده ایم تا خود را مهجور و درمانده نشان دهیم. من هم کاملا با آقای اصناقی موافقم که مسئولیت گریزی و نارضایتی همیشگی از جمله ویژگی های بارز برخی از کتابداران است هم جنانکه تعصب و حس مالکیت کاذبی که دامنگیر برخی از مدرسان رشته ما شده است. اخلاق کتابداری اگر درست در دانشکده ها تدریس شود و مهمتر از آن اگر درست اجرا شود آن مهجوریت و این درماندگی اثری از آثارشان باقی نخواهد ماند.
در مطلب فوق آمده است که: نام، مهجوریت و منزلت سه رکن اساسی هستند که ذهن بسیاری از دانشجویان و اساتيد کتابداران را به خود مشغول می کند و آنها را از مسائل دیگر باز می دارد. آنچه برای من جای سوال دارد این است که یک دانشجو کتابداری که هنوز در حال کسب الفبای علم کتابداری و اطلاع رسانی است و مانند دانشجویان دیگر رشته ها مراحل تحصیل را با سلام و صلوات طی می کند، چگونه و جرا باید رشته را زیر سوال ببرد آن هم با واژه هایی مثل مهحوریت درماندگی و نظایر آن. هنوز شخصی که دانش خود را عملیاتی نکرده و به عبارتی دیگر هنوز تواناییها و قابلیت های خود را در محیط کاری نیازموده، چگونه و با چه استدلالی می تواند تعصب به خرج دهد، عصبانی شود و داد و قال راه بیندازد که نام رشته چنین و جنان است؟ آیا هویت و ماهیت یک رشته تنها با نام آن معرفی می شود؟ پس این همه همایش و سخنرانی و مقالات علمی و نشستهای مختلف علمی به چه کار می آید؟ فقط دمی بودن و گپی زدن و خوش بودن؟
حال كه وبلاگ گروهي ۲ ساله شده و كمي به قول معروف از آب و گل در آمده و شايد بهتر است بگويم از يك آزمايش گروهي،موفق و سربلند بيرون آمده و سري تو سرها درآورده، تازه نگراني هاي جديدتر آغاز شده، نگراني از جنس اينترنتي و ناپايداري مطالب و نوشته هاي وبي و پديده شوم هك شدن برخي سرويس هاي وبلاگي و در نتيجه از بين رفتن تمامي وبن نوشت ها. نگراني كه سركار خانم كرمي به آن اشاره كردند و از همه مدد خواستند كه پيشنهاد و راه چاره اي بينديشند.
متاسفانه يكي از دوستان، هم زمان كامپيوترش ويروسي شد و كليه فايل هاي متني اش از بين رفت و هم تمام نوشته هايش بعد از هك شدن پرشين بلاگ. به اين مي گويند يك جور شوك از نوع قرن بيست و يكمي!
يكي از خبرهاي خوبي كه در كامنت ها خواندم اين بود كه قرار است بلاگفا سرويس تهيه نسخه پشتيبان را عرضه كنند و يا در آينده نزديك بتواند امكان يك موتور جستجو را در وبلاگ مهيا سازد. تعداد ۴۵۵۱۹۷ بازديد كننده از ابتدای آغاز فعالیت این وبلاگ (مرداد 1384) تا به امروز رقمي است كه كمي در آدم ايجاد مسئوليت مي كند، تصور اين كه اين مكتوبات ديجيتالي به سرعت پديدار شده و در معرض مطالعه و گاه استفاده و استناد قرار مي گيرند و به همان سرعت هم ناپديد مي شوند، كمي ذهن ما كتابداران را به مشغول مي كند.
حيف است كه اين تلاش ها و زحمات به لحظه اي ناپديد شوند و اين ميراث وبي در جايي ثبت نشود هر چند كه همگي مي دانيم كه عمر صفحات وب كوتاه است و گذرا، اما كتابدار است كه هميشه دغدغه فراهم آوري و سازماندهي و دسترس پذير ساختن اطلاعات را دارد، اينطور نيست؟ بايد همت كرد تا اين تلاش تداوم يابد و از طرفي ديگر اطلاعات آن هم ماندگار شود.
بين اين همه همايش هاي گوناگوني كه قرار است امسال در حوزه كتابداري و اطلاع رساني برپا شود و انشالله هم بسيار خوب برگزار خواهد شد، يك همايش هم كمي دورتر از اين حوزه ولي با ارتباط مستقيم با آن قرار است از ششم تا هشتم آذرماه سالجاري در مشهد برگزار شود با عنوان : سومين كنفرانس فناوري اطلاعات و دانش IKT2007. محل برگزاري دانشكده مهندسي دانشگاه فردوسي مشهد است.
سلام بر همه، امروز صبح که به محل کارم آمدم بعد از سلام و احوالپرسی معمول روزانه، نشریه ستون آزاد را برداشتم و نگاهی به مطالب آن انداختم که ناگهان چشمم به قطعه نوشته ای افتاد به نام "مطالعه" از کتابگذار اعظم که حیفم آمد برایتان نقل نکنم:
و مشهور است که مطالعه در اصل از لهحه زیبای مشهدی نشات گرفته و شان پیدایشش برای خود داستانی دارد شگفت انگیز بدین شرح:
گویند که در روزگار بسیار قدیم جوانی شیدا و عاشق پیشه زندگی می کرده که وصف عاشقیش گوش فلک را کر کرده و مجنون و فرهاد را به رشک انداخته و این جوان کسی نبوده به جز "طالع" که دلباخته و عاشق ماهرویی با کمال و جمال بوده به نام " طالعه".
چنین نقل است که طالع برای ازدواج با طالعه صدها بار به خواستگاری رفته و هربار به بهانه یا دلیلی از آن درگاه ناامید رانده شده است. یک بار به بهانه سربازی، یک بار به بهانه شغل، یک بار به بهانه خانه، یک بار به بهانه مدرک دانشگاهی، یک بار به بهانه تیپ و موی سر ریخته شده، یک بار به بهانه دندانهای عاریتی، یک بار به بهانه بینی بلند و الغرض هربار به بهانه ای و دلیلی محترم از نظر خانواده عروس.
...... در این میان تنها چیزی که وی را آرام می کرد نامه های شورانگیز و عاشق کش طالعه بود که وی را سرپا نگه می داشت تا اینکه یک روز خانواده طالعه خبر دادند که دخترمان را به عقد پسر خاله اش در آوردیم و دیگر خواهش داریم که مزاحمتی برای ما به وجود نیاور. طالع نتوانست این فضیه را هضم کرده و مشاعر خویش از کف بداد و از آن پس هیچ نگفت به جز این جمله: " مو ( به معنی من) و طالعه" و او را بسیار در حالت قرائت نامه های محبوب خویش می دیدند و چون از وی می پرسیدند: طالع چه می کنی؟ سریعا پاسخ می داد: " مو و طالعه" و این اصطلاح پس از چندی مترادف قرائت کردن نامه و بعد هر نوع قرائتی شد و در افواه عامه به مطالعه تبدیل گردید... ( با کسب اجازه از کتابگذار اعظم)
امروز براي بازديدي از پيش تعيين شده، بنده همراه با رييس و يكي از همكاران به يكي از كتابخانه هاي بيمارستاني رفتيم و البته از پيش هم اطلاع داشتيم كه ممكن است با چه وضعيتي روبرو شويم و بازهم حكايت بس تلخ عزلت و گوشه نشيني يك كتابخانه را بشنويم و ببينيم. اما آنچه در نظر اول من را بسيار شوكه كرد و آنقدر تلخ بود كه كم مانده بود بنشينم و زار بزنم، ديدن اين صحنه بود كه در زير مي بينيد:

در اين زمان كه اين مطلب را مي نويسم، ذهنم بسيار مشغول و مخدوش شده و دلم گرفته، البته واكنش ديدن اين صحنه را به طور كامل و در پرده اي از طنز ( حكايت كتابخانه در كنار واحد كميته مرگ مغزي) به دست اندركاران و مسئولان آن واحد بيمارستاني منعكس كرديم اما.... بهتر است بيشتر ننويسم، بهتر است بگذارم يكي دو روز از اين بازديد بگذرد و بعد قرار است گزارشي مفصل بنويسم و براي مسئولان بفرستم ) هرچند كه، مي دانند آنهايي كه بايد بدانند اين شرح مصيبت را...
با معذرت خواهي فراوان از اين كه اين پست بدون عكس ارسال شده بود.
خبر اول اينكه امروز صبح حوالي ساعت ۸:۳۰ آقاي عبدالرضا نوروزي چاكلي پايان نامه دكتراي خود با عنوان " بررسي تطبيقي و ارزيابي برنامه ها و عملكردهاي مراكز ملي اطلاعات علمي در ايران" را در محل دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي دانشگاه فردوسي مشهد دفاع كردند. استاد راهنما دكتر دياني و استاد مشاور ايشان دكتر فتاحي بودند. داوراني كه در اين جلسه حضور داشتند، عبارت بودند از: دكتر فرج پهلو، دكتر رضايي شريف آبادي و دكتر داورپناه. مراكزي كه آقاي نوروزي مورد بررسي قرار دادند: ۱- كتابخانه منطقه اي علوم و تكنولوژي شيراز ۲- پژوهشگاه اطلاعات و مدارك علمي ايران ۳- دفتر فناوري اطلاعات و شبكه علمي كشور در سازمان پژوهش هاي علمي و صنعتي ايران.
مطلب دوم هم تشكر از آقاي عليمحمدي به دليل ارسال مجموعه اسلايدهاي سخنراني آقاي دكتر كيوان كوشا به گروه بحث دانشگاه فردوسي است. بسيار اقدام ارزنده اي بود. من بسيار خوشحال شدم چون مايل بودم در اين سخنراني شركت كنم اما نشد كه نشد.
اخيرا وب سايتي با هدف آموزشي ايجاد شده است با نشاني www.rarebookroom.org بيش از ۴۰۰ كتاب بسيار قديمي و كمياب از دانشمندان و عالماني مانند كپرنيك، گاليله، داروين، اينشتين و نظاير آن موجود در كتابخانه هاي بزرگ دنيا از طريق اين وب سايت قابل جستجو و دسترسي است. در واقع عكس هايي از اين كتاب ها با وضوح بسيار بالا تهيه شده است. جستجوي اين نسخه هاي قديمي و كمياب به سه راه امكان پذير است: بر اساس موضوع، بر اساس نويسنده و جستجو در نام كتابخانه ها. حتما به اين وب سايت سري بزنيد و در مجموعه كتاب هاي آن بررسي و تعمق كنيد. وب سايت بسيار جالب است و با ساختاري مناسب طراحي شده و فكر مي كنم كاربران پروپاقرصي هم پيدا كند. اين هم لوگوي اين وب سايت :
حال بعد از اين معرفي و كندو كاو، مثل اكثر اوقات كه عادت داريم هر چيزي كه آن سوي عالم اتفاق مي افتد فورا در اين سوي عالم هم نمونه اي از آن داشته باشيم ، اين سوال به ذهنم رسيد كه آيا ما نمي توانيم مشابه چنين اقداماتي انجام دهيم؟ آيا همه منابع در كتابخانه ها و مراكز اطلاع رساني ما بايد حبس باشد؟ تمام قوا و نيرو و فكر خود را به كار مي بريم تا آيين نامه هايي تهيه كنيم كه حبس منابع و اطلاعات را به نوعي تشويق كنيم. "اشتراك منابع" يا "دسترسي آزاد به اطلاعات" را بي معنا دوست داريم تكرار كنيم و مي خوانيم و در همايش ها براي يكديگرتوضيح مي دهيم و مقاله مي نويسيم و مي نويسيم و ترجمه مي كنيم و پشت تريبون مي رويم و با صداي بلند و رسا انواع طرح و پروژه و گزارش را در اين زمينه ارائه مي دهيم و اما.....
در جايي خواندم كه آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست.
گاهي در محيط وب وب سايت هاي بسيار جالبي با ايده هاي نو به چشم مي خورد كه يكي از آنها، وب سايت كتاب مسافر است؛ آيا سري به آن زده ايد؟ نام آن به اندازه اي جالب است كه وقتي آن را شنيدم بسيار كنجكاو شدم كه سري به آن بزنم و كمي در آن كندو كاو كنم. ايده اوليه براي شكل گيري اين وب سايت را از همين منبع مي آورم : "...ایده ایجاد سایت کتاب مسافر بعد از خواندن یک ماجرای واقعی، که در یک وبلاگ نوشته شده بود، به ذهنمون رسید. ماجرا از این قرار بود که روزی در یک پارک در اروپا آقایی نشسته بود و داشت یک کتاب میخوند، بعد از اینکه کتابش را تموم کرد فکر کرد حالا که دیگه کتاب خوندم بهتره همین جا روی نیمکت بگذارمش تا افراد دیگه هم این این کتاب رو بخوانند. برای همین روی جلد کتاب نوشت لطفا بعد از خوندن این کتاب آنرا در یک جای عمومی بگذارید تا شخص دیگری آنرا پیدا کرده و مطالعه کند. بعد کتابش رو همونجا روی نیمکت گذاشت و رفت. خلاصه اینکه چند سال بعد شخصی همین کتاب را توی یک ایستگاه مترو در برزیل پیدا کرد در حالی که نام چندین نفر که در جاهای مختلف آنرا خوانده بودند در یکی از صفحاتش به چشم میخورد.
بعد از خوندن این داستان به فکرمون رسید که چقدر جالب و هیجان انگیزه که ما هم با چند تا از کتابامون این کار را انجام بدیم، بعد فکر کردیم حیف که ممکنه هیچ وقت نفهمیم که این کتابها کجاها میروند و به دست چه اشخاصی میرسند، و به این ایده رسیدیم که هرکس کتاب به دستش رسید بتونه از طریق یک سایت، محل کتاب و اسم خودش را مشخص کنه."
E-LIS آرشيو الكترونيكي نوشته هاي حوزه كتابداري و اطلاع رساني است كه از سال 2003 ميلادي شكل گرفت. اين آرشيو حاصل همكاري پروژه هاي بزرگي مانند RCLIS(پژوهش در علوم كتابداري و اطلاع رساني و كامپيوتر) و DoIS ( اسناد و مدارك حوزه كتابداري و اطلاع رساني) است كه با حمايت وزارت فرهنگ اسپانيا ايجاد شده است. اين آرشيو با هدف دسترسي باز در اين حوزه به وجود آمده است.
جالب است بدانيد كه مي توان بر اساس كشور هم در اين آرشيو جستجو كرد. از ايران تا به امروز 42 مقاله كامل در اين آرشيو وجود دارد. امكان سپردن يا بهتر است بگويم ارسال مقاله به اين آرشيو به هر زباني وجود دارد ولي چكيده و كليد واژه هاي مقاله بايد به زبان انگليسي باشد. كليد واژه هاي هم بر اساس يك طرح رده بندي خاص E-LIS با نام JITA كه سرنام پديدآورندگان اين طرح است، توسط نويسندگان اختصاص داده مي شود. كاربران مي توانند هم بر اساس نويسنده، عنوان، موضوع و كشور يا سال) اين آرشيو را مرور كنند و هم به روش هاي ساده، سريع و پيشرفته در آن جستجو كنند.
شايد بسياري از كتابداران با اين منبع قبلا آشنا بودند، اما به بهانه موج "دسترسي باز" فكر كردم كه معرفي اين منبع خالي از فايده نيست.
يك نكته: داشتم اين مطلب را تايپ مي كردم و به جاي "اطلاع رساني" به اشتباه "اطلاع راني" تايپ كردم. نظرتان چيست؟
همه مي دانيم و معتقديم كه اينترنت ابزاري موثر براي مديريت دانش است و مفاهيمي چون اشتراك دانش، تبادل اطلاعات و نظاير آن در اين محيط را بارها و بارها خوانده و شنيده ايم. به قولي اين ابزار مفيد امتحان خود را كاملا پس داده و با موفقيت هم راه هاي تعالي و تكامل را طي مي كند. اما چرا در داخل كشور و در همين حوزه و تخصص خودمان كه از مدعيان اشتراك دانش و مديريت دانش هستيم، از اين ابزار به نحو مناسب و موثر استفاده نمي شود؟
اگر سري به وب سايت هاي مربوط به انواع " سرعنوانهاي موضوعي" و " طرح هاي رده بندي" در محيط وب بزنيم، مانند مرورگر مش جستجوي فايل هاي مستند كتابخانه كنگره طرح رده بندي پزشكي و بسياري ديگر از اين ابزارهاي معتبر و ارزشمند، متوجه جايگاه و كاربرد اينترنت به عنوان ابزاري كارآمد و موثر در زمينه سازماندهي و مديريت دانش در حوزه خودمان مي شويم. آنها، يعني غربي ها، انواع فهرست ها و سرعنوانها و طرح هاي رده بندي را به رايگان و آساني براي تسهيل امور سازماندهي كتابخانه ها در محيط وب عرضه كرده اند اما در داخل كشور عزيزمان با تمام امكانات پيشرفته اي كه در اختيار داريم و انواع فهرست ها و مستندها و سرعنوانها و طرح هاي رده بندي و اصطلاحنامه ها يي كه در اختيار داريم، هنوز اين گونه ابزار، اينترنتي يا به قولي " وبي" نشده است!! چرا؟ نمي دانم. شايد هم مي توان حدس زد؟
حدس مي زنم بار اين مسئوليت را كتابخانه ملي مي تواند به عهده گيرد، مرجعي كه بزرگترين پشتوانه انتشاراتي را داراست و سال هاست كه ابزارهاي گوناگوني را در زمينه سازماندهي عرضه كرده و مي كند و كتابداران انتظار دارند كه اين حركت يعني توليد " مرورگر سرعنوان هاي موضوعي فارسي" ، " اصطلاحنامه پزشكي فارسي" و ديگر پايگاه ها از سوي اين نهاد آغاز و به بهره برداري برسد.
اين روزها بيشتر مطالب درباره نمايشگاه كتاب تهران و بايد و نبايدهاي اين نمايشگاه است. اما من قصد دارم درباره موضوع يكي از يادداشت هاي سردبير محترم فصلنامه كتاب بنويسم. عنوان اين يادداشت كه حتما عده بسياري آن را خوانده اند، صاحب درد است. اين يادداشت كوتاه ولي پرنكته را كه خواندم، به فكر افتادم كه برداشت خود را از آن بنويسم. سردبير محترم سه سوال اصلي در اين يادداشت مطرح كرده است:
۱- آيا موضوعاتي كه اين روزها در بسياري از پايان نامه ها و مقالات و پژوهش هاي حوزه كتابداري مطرح مي شود به راستي از روي نياز و درد است؟
۲- آيا اين موضوعات كه بيشترشان نيز كاربردي محسوب مي شوند از دل نيازها برخاسته و براي رفع كاستي هاي جامعه شكل گرفته است؟
۳- آيا اگر بسامد موضوع هاي مقالات منتشر شده در همين فصلنامه كتاب را به دست آوريم در آن مسائل و مشكلات كتابداري و كتابخانه هاي كشور را خواهيم يافت؟
با توجه به سوالات بالا، وزنه اين تكراري بودن ها و ملال انگيز بودن ها در كدامين سو سنگين تر است؟ آيا مقصر استاد است، استادي كه راه را نشان مي دهد يا دانشجو ؟ آيا استادان محترم براي پيشنهاد موضوع پژوهش و نشان دادن راه به دانشجو بيشتر به فكر رفع راه حل و كاستي هاي موجود هستند يا دانشجو بايد اين رسالت را به عهده گيرد؟ آيا فكر نمي كنيد كه پژوهش به تنهايي مهم نيست و تنها زماني اهميت پيدا مي كند كه در اين محيط پيچيده حرفه اي مشكلات اجتماعي و عملي حرفه را نيز رفع كند. پژوهش هاي پيرو مد روز كه سردبير محترم به آن اشاره كرده اند را چه كسي يا كساني تشويق مي كنند؟
معمولا در بسياري از مراكز پژوهشي و علمي اولويت هايي براي پژوهش در نظر گرفته مي شود و براي علاقمندان اعلام مي شود. اين روند را مي توان در دانشكده هاي كتابداري و اطلاع رساني نيز پي گرفت و اساتيد و گروه هاي آموزشي موضوع هاي اولويت دار را به دانشجويان واجد شرايط اعلام كنند. البته نكته و گفت و شنود در اين باب بسيار است و شايد پرداختن به اين موضوع از حوصله خوانندگان اين وبلاگ خارج باشد، اما از سردبير محترم اين يادداشت بسيار سپاسگزارم كه مطلب بسيار به جا و بخردانه اي را نوشتند و ما را كمي به تفكر واداشتند.
LIBREF-L يكي از گروه هاي بحث الكترونيكي است كه بيش از ۲۰۰۰ نفر عضو از سراسر جهان دارد كه به طور اختصاصي به مباحث مربوط به خدمات مرجع كتابخانه ها مي پردازند. اخيرا بحثي بسيار جالب در اين گروه آغاز شده است با عنوان: آيا ميز مرجع در كتابخانه ها آينده اي دارد؟ بحث ها و نظرات بسيار جالب و خواندني رد و بدل مي شود. آنچه نظر من را جلب كرد اين است كه در دوران حاضر و ارتباطات گسترده وبي، هنوز ارتباط حضوري و چهره به چهره جايگاه ويژه خود را دارد هر چند كه ميز مرجع مجازي يا ديجيتالي حضوري فعال در دنياي وب دارد اما هنوز كتابداران بسياري در سراسر جهان هستند كه در اين بحث و تبادل نظر " Real person " را آن شخصي مي دانند كه در محل حضور دارد.
ضمنا، در اين مقاله، به 25 عامل تاثيرگذار بر رشد و نفوذ اينترنت بين عموم مردم پرداخته شده است. ممكن است موضوع مقاله تكراري باشد اما نگرش هر نويسنده اي در زمينه رشد و گسترش و نفوذ اجتماعي اينترنت كاملا با ديگري تفاوت دارد و اين نكته اي است كه توجه خواننده اين مقاله را جلب مي كند.
به شكلي اتفاقي نشريه "كتابدار" نشريه انجمن كتابداران ايران، دوره اول، سال اول، شماره ۲ اسفند ۱۳۵۸ به دستم رسيد. چه حسن تصادفي! در سال ۸۵ باشي و سال ۵۸ را ورق بزني. اين نشريه با كاغذهاي زردرنگش را ورق زدم، و ناگهان در عرض چند ثانيه حال و هواي سي سال پيش انجمن كتابداران ايران پيش رويم قرار گرفت. حال و هواي سال ۵۸ و آن همه دوندگي ها و هيجان ها كه گذشت و به سرعت هم گذشت. اما، يكي از مطالب بسيار خواندني اين نشريه مي دانيد چه است؟ " پيام كودكان و نوجوانان ايراني به كتابداران به مناسبت روز جهاني كتاب كودك ۱۴ فروردين ۱۳۵۹" قصد ندارم كه تمام مطلب را برايتان بنويسم ولي به بخشي از آن اشاره مي كنم:
دوستان كتابدار: .... وقتي وارد كتابخانه مي شويم به شما سلام مي كنيم، غرق در شما مي شويم. دعواهاي پدر و مادر از يادمان مي رود. گرسنگي و سيري از يادمان مي رود. ... چه بسا همين زندگي با شما و ارتباط با شما، زندگي ساز ما مي شود. شما هم در تربيت ما سهم داريد. چه كسي مي تواند خدمتي از اين ارزنده تر و بالاتر را در جامعه سراغ داشته باشد... اما اما قبول كنيد كه همه شما اينطور رفتار نمي كنيد. يكي دوبار با ما صحبت مي كنيد و بعد ولمان مي كنيد. در حالي كه ما مي خواهيم كتابدارمان فهميده، صبور و شكيبا باشد و زود از ما نااميد و خسته نشود......
در بخشي ديگر از اين نشريه هم آمده است: " در مجمع عمومي انجمن كتابداران ايران در ارديبهشت ماه فعالانه شركت كنيم" محل برپايي مجمع عمومي هم در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران بود.... سي سال مي گذرد و اكنون در اسفند ۱۳۸۵ بازهم مجمع عمومي انجمن كتابداران ايران برگزار خواهد شد. زيرا آهنگ هر حرفي زندگي است، حرف را بايد زد و درد را بايد گفت. كوه بايد شد و ماند، رود بايد شد و رفت، دشت بايد شد و خواند.
از سوي ديگر انتخابات انجمن كتابداري و اطلاع رساني ايران و شور و هيجاني كه بين كتابداران براي كانديدا شدن و شركت در انتخابات برپا شده است و باز هم از سوي ديگر ديگر، راه اندازي كارناوال سواد اطلاعاتي در اسفندماه و همچنين همايش سازماندهي اطلاعات و نيز آرشيو و كتابخانه و موزه :وجوه افتراق و اشتراك و بسياري ديگر از وقايع و رويدادهايي كه موجب مي شود من كتابدار ديگر به سندرم Burn out فكر نكنم! بلكه به اين انرژي مثبتي بيانديشم كه اين رويدادها و اين گونه افراد در من ايجاد مي كند و موجب مي شود كه به گفته هوشنگ ابتهاج زنده باشم و رونده باشم به سان رود. البته ايشان گفته اند كه اميد هيچ معجزه اي نيست اما با به وقوع پيوستن اين رويدادها مانند معرفي يك اصطلاحنامه ارزشمند و معتبر در حوزه كتابداري كه توسط استادي عزيز و سخت كوش و دقيق و همكاران صميمي ايشان تهيه و تدوين شده، معجزه اتفاق مي افتد و كتابدار ارج و قرب و منزلتي در جامعه مي يابد.
از صميم قلب و به عنوان شاگرد هميشگي به اين اساتيد بزرگوار و نيز به جامعه محترم كتابداري ايران تبريك مي گويم.
واقعيت اين است كه برخي از ناشران محترم داخلي به طور كلي كليه معيارهاي اصولي نشر و چاپ كتاب را زيرپا گذاشته اند و هرچه به هر شكلي كه مي خواهند چاپ مي كنند و ما كتابداران آشنا و دلسوخته! با كالبد كتاب و عناصر اطلاعاتي و فيزيكي آن در كتابخانه ها سرگردان مي شويم كه حال با اين مجلد بي هويت! چه كنيم. يك مثال شايد لازم است، چند روز پيش كتابي از بد حادثه به دستم رسيد كه مي بايست عمليات فهرست نويسي و رده بندي و غيره و غيره براي آن انجام مي شد، حال حدس بزنيد شكل و شمايل اين كتاب چگونه بود! كتاب دو قسمت است با دو عنوان مجزا، و هر قسمت كاملا برعكس ديگري چاپ شده بود. يعني يك عنوان تا صفحه ۶۶۹ و بعد از چرخاندن كتاب، عنوان ديگر تا صفحه ۳۰۴ . آن وقت به اين ضرب المثل معتقد مي شويم كه: هنر نزد ايرانيان است و بس. نظر شما چيست؟
در کشور عزیزمان شاید درصد بالایی از افرادی که به این حوزه وارد می شوند صرفا از روی اجبار در درس خواندن و گرفتن مدرک است و جالب تر این که بدون ساعتی صرف وقت و کار و تلاش در این رشته مقطع به مقطع به پیش می تازند و می نازند و ...( از واقعیت نمی شود و نباید فرار کرد) اما این را گفتم که به اثر بسیار ارزشمند پیرس باتلر با عنوان " جنبه های نظری علم کتابداری " با ترجمه جالب هوشنگ ابرامی اشاره ای کنم. بقیه را در ادامه مطلب بخوانید.
بهگزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نوشتههاي احمد شاملو دربارهي دستور زبان فارسي در كتابي با عنوان «نامها و نشانهها در دستور زبان فارسي» در شمارگان دوهزارو200 بهتازگي توسط نشر مرورايد منتشر شده است. كتاب يادشده دربرگيرندهي نوشتههاي اين شاعر معاصر است كه در سال 1333 و هنگاميكه در زندان قصر بهسر ميبرده، نوشته شدهاند. در بخشي از توضيح ابتداي كتاب آمده است: شاملو بر آن بوده تا دستور زبان فارسي را در سه دفتر اسم، فعل و حرف مورد بررسي قرار دهد. دفتر اسم خود از چهار بخش اسم، اضافه، صفت و ضمير تشكيل ميشد، كه در نخستين نوبت انتشارش (1343) بخش مربوط به ضمير در چاپخانه گم ميشود، اما در دومين نوبت (1375) بهرغم افزوده نشدن تكملهاي بر كتاب، مطالب با ساماندهي بهتر تحت عنوان «جلد اول دستور زبان شاملو» و به اميد انتشار يك جلد متمم بهدست چاپ سپرده ميشوند.
" در رشته ما در طول زمان مبانی متعددی تعریف شده است عده ای عقیده داشتند که مبانی کتابداری کتابشناسی Bibliology يعني شناخت علمي محتواو ساختار كتاب و برخي ديگر مبناي آن را دانش شناسي دانسته اند به اعتبار جوهره دانش و عده اي ديگر موضوع و مبناي آن را اطلاعات ذكر كرده اند. يعني حركت و سيري از قالب به محتوا طي شده است. ايشان بر پايه اشاره اي به فيزيك كوانتوم و اصل موج و ذره با تحليلي بسيار موشكافانه به اين اصل پرداختند كه بنيان رشته ما و محور كار رشته ما اطلاعات است. اطلاعات به دو صورت وجود دارد: اطلاعات بالقوه و اطلاعات بالفعل. عجين شدن و غوطه ور شدن با جريان اطلاعات و مهار كردن اطلاعات بالقوه و تبديل آن به اطلاعات بالفعل مبناي رشته ماست. ايشان ضمن توصيف واژه "فروكاهي" در فيزيك و ارتباط آن با اطلاعات؛ بحث را بدين جا رساندند كه رشته ما دو وجه شناختي (شناخت مباني ) و كاربردي (اجراي مباني ) دارد و براي آن كه موثر باشد مي بايست به مباني نظري رشته همان قدر پرداخت كه به وجه كاربردي آن. تفاوت معناي اين دو عبارت: " رشته ما چند رشته اي است " و " رشته ما بين رشته اي" است را به اين شكل بيان كردند كه بين رشته اي بودن از خواص علم امروز است زيرا هيچ رشته علمي در دنياي امروز نمي توان يافت كه بدون استفاده از مفاهيم و مصاديق رشته هاي ديگر سرپا بايستد ولي چند رشته اي بودن يعني خود رشته محوريت و جوهره اي ندارد و همه چيزش را از جاهاي ديگر گرفته است.
يك مطلب ديگر، دكتر عباس حري استاد محترم گروه كتابداري دانشگاه تهران روز پنجشنبه ساعت ۳۰: ۸ صبح در محل دانشگاه امام رضا مشهد سخنراني خواهند داشت. عنوان سخنراني: مباني رشته ما

هفته كتاب بر همه كتابداران و كتاب خوانان و كتاب دوستان و خلاصه همه آناني كه زندگي شان با كتاب و نوشته به هر شكل عجين است مبارك باد. خدا را شكر بايد كرد كه در مسير زندگي با كتاب انس مي گيريم و با كتاب روزها و لحظاتمان را سپري مي كنيم و بالاخره كتابدار هستيم.
ضمنا كتابداران و كتابخانه هاي دانشگاه علوم پزشكي مشهد نيز با برنامه هاي مختلفي به استقبال هفته كتاب خواهند رفت و قرار است در روز اول آذرماه كه " روز كتابدار و اطلاع رسان" نام گرفته است، جشن كتاب را در دانشگاه برپا كنيم.
اگر وقتی دارید و می خواهید کمی مطالعه وبی آن هم از نوع مصاحبه داشته باشید، یشنهاد می کنم این دو مصاحبه را بخوانید.
مصاحبه استاد عزیز خانم نوش آفرین انصاری درباره نشریات کودک و نوجوان را در این وبلاگ بخوانید.
ضمنا یک مصاحبه دیگر هم در این وبلاگ وجود دارد با عنوان: من مفهوم "رسانه های سنتی" را قبول ندارم.
فقط جهت اطلاع رسانی!
در این وب سایت خواندم ( البته با کمی حسرت و آهی عمیق) که روز دوشنبه ۲۳ اکتبر مطابق با اول آبان ماه روز بین المللی کتابخانه های مدارس با شعار خواندن. دانستن. عمل یا مطالعه. آگاهی. عمل است. پیشینه بربایی این روز به ۱۸ اکتبر سال ۱۹۹۹ بر می گردد و بقیه مطالبی که بهتر است خودتان مشاهده و مطالعه کنید.
اما چرا نوشتم با کمی حسرت و آهی عمیق؟ خانم کرمی در یکی از پست های چند روز قبل موضوع هایی را تحت عنوان (از میان سوالهای شما) مطرح کردند که یکی از آنها : مشکلات فرهنگ کتابخوانی در ایران است. آیا فکر نمی کنید که یکی از راه حل های این مشکل تقویت کتابخانه های مدارس در کشور است. یکی از انواع کتابخانه هایی که فقط در کلاس های دانشکده خواندیم و شنیدیم! و تنها در تعداد انگشت شمار از مدارس کشور برپا شده است. فرهنگ کتابخوانی را نمی توان تنها با تلنبار کردن کتاب در کتابخانه ها حل کرد، باید انگیزه ای برای خواندن این کتاب ها ایجاد کرد و ...... عباراتی که فکر می کنم همه می دانند و تکرارش لازم نیست. به امید روزی که ما نیز در فرهنگ و کشور خود روزی به همین عنوان داشته باشیم.
۲) دکتر فتاحی خبری را به گروه بحث الکترونیکی کتابداری فردوسی مشهد درباره تصمیمات انقلابی و باورنکردنی کتابخانه کنگره آمریکا در خصوص تغییر سیاست های کتابخانه نسبت به سرعنوانهای موضوعی، کنارگذاشتن منابع چاپی و تغییر سیاستهای مجموعه سازی آن کتابخانه و بسیاری دیگر از سیاستهایی که کمی موجب شگفتی متخصصان حوزه کتابداری در دنیا شده است ، ارسال کرده اند که با اجازه ایشان لینک این مطلب را در این وبلاگ می گذارم. لطفا اینجا را کلیک کنید. مطلب بسیار خواندنی است.
نمي دانم كه درست است بگويم يا نه ولي آنچه هميشه در اين ميزگردها مطرح مي شود تكرار و باز هم تكرار است. نه اينكه سخنان اساتيد خواندني نيست، بلكه بارها و بارها اين رشته آسيب شناسي شده و تشخيص ها هم داده شده است و همگان از پير و جوان مي دانند كه درد چيست و درمان هم چيست. پس برگزاري هزار باره اين ميزگردها چه فايده اي دارد؟ آيا بهتر نيست در كنار اين اساتيد بزرگوار دو يا سه فارغ التحصيل جوان و فعال اين رشته را نيز دعوت كنند تا آنها هم بگويند و برداشتهاي خود را بازگو كنند و پير و جوان به بحث بپردازند كه چرا اين رشته با اقبال فراواني روبرو نمي شود يا اينكه چرا جامعه آن را پيشه اي دست دوم مي داند.
۱) من به تازگی با جستجوی تزاروسی سیمرغ آشنا شدم که بسیار کار جالب و در خور توجهی است از شرکت نوسا. شاید قبلا با آن کار کرده باشید و برای شما به اندازه من تازگی نداشته باشد ولی نوع جستجوی مفهومی آن در سرعنوانهای موضوعی کنگره بسیار دقیق و علمی طراحی شده است.
۲) درباره پیشنهاد کمیته همایش های انجمن درخصوص جایزه به کتاب برتر یا کتابهای برتر در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی یک پیشنهاد دیگر دارم. حتما می گویید پیشنهاد اول چه بود که حالا پیشنهاد دیگری داردُ جهت اطلاع شما پیشنهاد اولم معرفی ناشر برتر در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی است که با رعایت استانداردهای موجود در حوزه چاپ و نشر و با رعایت انصاف بهترین کتاب را چاپ می کند. این از پیشنهاد اول. پیشنهاد دیگرم در ادامه این است که چون این روزها تند و سریع در تخصص های مختلف این حوزه کتاب چاپ می شود بهتر و شاید منصفانه تر این باشد که ضمن دسته بندی موضوعات نشر شده/ یک کتاب در هر حوزه به عنوان بهترین انتخاب شود. در هر حال همیشه انتخاب و معرفی بهترینها ضرری که ندارد هیچ بلکه به ترغیب و تشویق نویسندگان دیگر نیز کمک می کند و سوم این که اگر استانداردها رعایت شود شاید غریبه ترها کمی از چاپ و نشر در این حوزه دوری کنند. البته من به میان رشته ای و یا شاید بهتر است بگویم چند رشته ای بودن کتابداری و اطلاع رسانی کاملا معتقدم. یک دست صدا ندارد.

هزاران ویکی بر روی اینترنت وجود دارند و هر روز هم بر تعداد آن ها که به طور تخصصی در زمینه خاصی فعالیت می کنندافزوده می شود. شخصی به اسم ward Cunningham در سال ۱۹۹۵ اولین ویکی را با عنوان "WikiWikiWeb" به زبان perl نوشت. بنا به گفته او اسم ویکی از زبان هاوایی به معنای "تند و سریع" الهام گرفته شده است. مشهورترین ویکی در اینترنت با نام wikipedia معرف حضورتان است.... بقیه مطلب را درجدیدترین شماره مجله اینترنت مربوط به مرداد و شهریور ۱۳۸۵ بخوانید. بسیار خواندنی است.
در هر حال آنچه به ما کتابداران مربوط می شود این است که باید شتاب کنیم. بدون این که قصد مقایسه کتابدار ایرانی و فرنگی را داشته باشم: با دلایل مهجوریت کتابدار که در وبلاگ کتابدار پارسی گفته شده موافقم و شاید با برخی از دلایلش بیشتر و محکمتر موافق باشم مثل پایین بودن روحیه همکاری و مشارکت بین کتابدارها یا به روز نبودن دانش کتابدارها و حتی اضافه می کنم پایین بودن سطح مطالعه و کتابخوانی در بین کتابدارها.
اما با وجودی که بیشتر دلایل مهجوریت به کتابدار بر می گردد ولی واقعا انتظار هم نمی رود در کشوری با یک کتابخانه ملی غنی و گروه بیشماری کارشناس متخصص حوزه کتابداری و اطلاع رسانی و تعداد بسیاری گروه آموزشی فعال چنین شرح وظایف و تعریفی از حرفه کتابدار در سازمان مدیریت و برنامه ریزی ارائه شود.
ابزار جستجوي كتاب در موتور جستجوي گوگل Book search امكان تازه اي براي كاربران خود فراهم مي كند. همانطوري كه مي دانيد ابزار جستجوي كتاب گوگل نتيجه پروژه و همكاري وسيع دانشگاههاي آكسفورد، هاروارد، استنفورد، دانشگاه ميشيگان و دانشگاه كاليفرنيا مي باشد. به تازگي آثار كلاسيك مانند رمان هاي قديمي كه ديگر مشمول قانون كپي رايت نيستند را مي توان در فرمت پي دي اف از محيط جستجوي كتاب در گوگل بارگذاري كرد. متن خبر را در اينجا بخوانيد:
فقط يك اشكال، نمي دانم چرا وب سايت اين مجله باارزش روزآمد نيست، اگر مقالات مجله به صورت الكترونيكي هم در دسترس بود، چي مي شد!