اينكه ما چگونه در مورد خود قضاوت مي كنيم يك روي سكه است و روي ديگر سكه قضاوت هايي است كه ديگران درباره ما مي كنند. ما يعني كتابدار، كتابخانه و كلا هر مقوله اي كه به ما و حال و هواي ما و محيطي كه در آن كار مي كنيم و نفس مي كشيم مربوط مي شود. امروز در يكي از صفحات وب سايت خبرگزاري مهر مطلبي را خواندم با عنوان : کتابخانههای ما به قبرستان شبیهاند. مصاحبه اي است با آقاي محمود تفقدي. حتما شما هم بخوانيد و هم خبر و هم برداشت تان را تجزيه و تحليل كنيد. جداي از ديدگاه ها و نگرش ايشان به مقوله کتاب نخواندن جوانان و علل آن و اينكه امروزه جوانان به دنبال رسانه هاي سهل الوصول تر هستند، كه قابل تامل و بررسي است، نكته اصلي اين است كه چرا در فرهنگ ما، هنوز كلي گويي به اين اندازه رواج دارد و با يك يا دو نمونه خاص و محدودي كه بستگي به تصوير ذهني و باورها و تجارب صد درصد شخصي خودمان است، نتيجه اي مي گيريم به وسعت يك كشور!! اگر مسئله به همين مصاحبه و يا حداكثر مصاحبه اي ديگر ختم مي شد بسيار خوب، اما متاسفانه شاهديم كه در فرهنگ شفاهي رايج ما، بدون مطالعه و تحليلي جامع به همين جمله استناد مي شود و در آينده شاهد جلوه ها و ابعاد مختلف و شاخ و برگ داده همين جمله اي هستيم كه در بالا گفته شد.
در مقايسه با مطلب فوق، خبر بسيار مسرت بخش و مستندي را در صفحه ديگري از همين خبرگزاري خواندم با عنوان: كتابخانه حسينيه ارشاد خود را به استاندارد كتابخانه هاي جهاني نزديك مي كند. كتابخانه اي كه جمعي كتابدار فعال و علاقمند و متخصص در آن مشغول به كار هستند و همگي تلاش مي كنند كه روز به روز اين مكان را علمي تر و مفيدتر سازند.
حال خود قضاوت كنيد.
برنامه Paper generator برنامه اي است كه توسط سه تن از دانشجويان كارشناسي ارشد دانشگاه ام آي تي MIT رشته علوم كامپيوتر نوشته شده است كه لينك آن اين است: http://pdos.csail.mit.edu/scigen/#generate
در اين برنامه كافي است اسم خود يا هر شخص ديگري را كه مايليد وارد نموده تا به صورت كاملا تصادفي!! مقاله اي به نام شما توليد شود. مقاله اي كه جملات آن از نظر گرامري صحيح بوده و معني و مفهوم هم دارد. اما پس از كمي مطالعه متوجه مي شنويد كه هيچ گونه ارتباطي بين جملات وجود ندارد! براي اولين بار نويسندگان اين برنامه، مقاله توليد شده را در يكي از كنفرانس هاي مهم بين المللي ارائه دادند!!! كه حتي در پايگاه استنادي ISI نيز وارد شده است، قصه هاي جالب تر بعدي را درنشاني بالا بخوانيد.....
2- همين دانشگاه ام آي تي در وب سايت خود بخشي را به " دروس رايگان" اختصاص داده است و محتواي بيش از 1800 درس در كليه رشته هاي مختلف علوم مانند: معماري و طراحي، مهندسي، پزشكي، فن آوري، ادبيات، هنر، علوم اجتماعي و مديريت را به صورت كاملا رايگان ارائه مي دهد. نشاني اين بخش از وب سايت كه MIT Open Course Ware است: http://ocw.mit.edu/OcwWeb/web/courses/courses/index.htm
طرح دروس، شرح دروس، آزمون ها و حتي مواد مولتي مديا مربوطه قابل ذخيره و دانلود بر روي كامپيوتر شخصي است.
در عصر چهارشنبه اول خرداد ماه 1387 در محل مرکز اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران (تالار یوسف شریعت زاده) نشستي با عنوان: همگرایی انجمن های کتابداری و اطلاع رسانی پزشکی و غیر پزشکی" برگزار شد. اين نشست با تهيه و تدارك و دعوت انجمن های علمی دانشجویی کتابداری و اطلاع رسانی ایران (ادکا) انجام شد كه جاي بسي قدرداني و تشكر و تحسين دارد.
جدا از ذكر دوباره و دوباره اينكه چه كساني در اين نشست بودند و چه گفتند و چه شنيدند، به نظر بنده مهم ترين وجه اين رويداد اين است كه در دنياي كتابداري ايران هم، مي توان از اينگونه قدم ها برداشت. حال نامش همگرايي باشد يا همكاري يا همسويي. هرچه نامش دهند زيباست و كارساز، غير از اين است؟ البته نظربه اينكه كمي عجول هم هستيم، منتظريم بي درنگ نتايج گفتگوها هم عيني و ملموس شود و جامعه كتابداري چه پزشكي و چه غير پزشكي حظ آن را ببرند.
ضمنا تصاوير اين مراسم جالب در اينجا موجود است، اگر مايليد بر آن كليك كنيد.
در اين روزها بيشتر پست ها در موضوع نمايشگاه كتاب يا بهتر است بگوييم فروشگاه بزرگ كتاب است، چون بيشتر كتابداراني كه مي شناسم درتدارك رفتن به اين مكان صرفا براي خريدن كتاب براي كتابخانه هاي خود هستند نه چيزي بيش و نه چيزي كم! در واقع صرفا به اين مكان مي روند كه بخرند و پست كنند و بعد هم مشغول عمليات ثبت و فهرست نويسي و بقيه ماجرا! و بعد به انتظار خيل عظيم كتابخوانان كه گروه گروه به كتابخانه ها هجوم بياورند و گوي سبقت را از هم بربايند و ....!!!!! نمي دانم كدام را باور كنم،اين مطلب را كه : سرانه كتابخواني در كشور تنها دو دقيقه در شبانه روز است يا اين همه استقبال از آغاز نمايشگاه كتاب و صف طويل خريداران و بازديد كنندگان!!
خوب بپردازيم به مطلبي كه قصد دارم بگويم. سازمان يونسكو و ايفلا مسابقه جالبي ترتيب دادند، مسابقه طراحي لوگو براي مفهوم سواد اطلاعاتي است. اگر قصد داريد اطلاعات بيشتري در باره اين مسابقه كسب كنيد به اين لينك سري بزنيد. مهلت ارسال آثار حداكثر تا پانزدهم ماه مي (برابر با ۲۶ ارديبهشت) است و از برنده بطور رسمي در كنفرانس ايفلا در اگوست ۲۰۰۸ در كبك كانادا قدرداني مي شود و به برنده هم قرار است مبلغ ۳۰۰۰ دلار پرداخت شود. آنچه براي من جالب است مفهوم برگزاري اين مسابقه است يعني همان مفهوم ساده "سواد اطلاعاتي" . در اطلاعيه آمده است كه: هيچوقت به اين فكر نكرديد كه اگر لوگو يا سمبلي براي مفهوم "سواد اطلاعاتي" وجود داشت، آنوقت مي توانستيد در بروشورها، مطالب و مستندات مربوط از آن استفاده كنيد تا گوياي اين مفهوم عميق باشد"
مطلب بعدي اينكه دراواخر سال پيش كتابي با عنوان " فناوري اطلاعات، ارتباطات و شبكه ها: استانداردها و پروتكلها" توسط نشر كتابدار به چاپ رسيد كه به سادگي و بدور از هر گونه تعارف بسيار كتاب جالب و مفيدي است و جاي آن در ميان آثار وطني حوزه كتابداري و اطلاع رساني خالي بود. چرا خالي بود براي اينكه با توسعه شبكه ها و ابزارهاي ارتباطي در دنياي امروز، استانداردها و پروتكل هايي براي توليد، ذخيره، پردازش، تبادل، جستجو و بازيابي اطلاعات وجود دارد كه آگاهي از آنها براي متخصصان علوم كتابداري و اطلاع رساني بسيار لازم و ضروري است و حال با چاپ اين متن يكجا در يك دسته بندي و تنظيم جامع مي توان به مطالعه مطالب مربوط پرداخت. اين متن توسط خانم فاطمه نبوي، آقاي دكتر فتاحي و خانم نسترن تجدد گردآوري، ترجمه و تاليف شده است كه به آنها بسيار تبريك مي گويم و آرزوي موفقيت هرچه بيشتر آنان را دارم.
مدتي است كه لنگان لنگان مطالعه كتاب ارزشمند " فلسفه كتابداري و اطلاع رساني" استاد خانم رهادوست را آغاز كرده ام. قرار نيست كه در مدتي مشخص آن را به پايان ببرم و به خير و خوشي آن را ببندم و به كناري بگذارم. فلسفه و به بيان نويسنده " چيستي ها و چگونگي ها" درباره نام، هويت، هدف و كاركرد رشته مهمي از دانش كه خدمتگزاران صديق و فداكاري را در طول تاريخ جذب كرده و مي كند، هميشه برايم جذاب و دوست داشتني بوده است.
فصل اول با درآمدي آغاز مي گردد كه بسيار چالش برانگيز است، چالش نويسنده در دنياي فعلي، دنياي فناوري هاي اطلاعاتي و ارتباطي و به گفته وي.. امپراتوري سايبرايپيس براي پرداختن به اين اينكه آيا فلسفه كتابداري و اطلاع رساني مي تواندپذيرفتني و قابل توجيه باشد؟ جالب است بدانيد كه "... تنها در متون بيش از ۸ دهه در سده ۲۰، بيش از ۵۰۰ تعريف از كتابداري و اطلاع رساني آمده است كه حاكي از آشفتگي، تضاد، ناهمسازي و ناهماوايي است(ص. ۶ ) چالشي كه سريع و صريح به خواننده نيز منتقل مي شود.
در آغاز وي به پروژه عظيم دانشگاه بركلي با عنوان BOINC و مشاركت بيش از شش ميليون رايانه افراد داوطلب در سراسر جهان در انجام محاسبات و پردازش براي پيشرفت دانش بشري كه حاصل آن"..... به صورت تصوير متحرك زيبايي بر روي صفحه نمايش رايانه اي به رنگ آسمان شب كه بي كرانگي هستي را القا مي كردو..." اشاره مي كند كه نقطه آغاز و انگيزه نويسنده براي آغاز اين متن است. متني كه بايد خواند و ايده گرفت، خواند و از چارچوب مربع مستطيل خود فراتر رفت و فراتر ديد، خواند و فهميد كه "انديشه ها در خلاء به وجود نمي آيند بلكه در فرايند عمل اجتماعي زاده مي شوند. كتابداري كه خوب درس خوانده و از دانش و مهارت و نگرش مثبت هم برخوردار بوده تا زماني كه عملا به جامعه متصل نشود و از تعامل دانسته ها و مهارت ها و نگرش هايش با واقعيات اجتماعي به انديشه و دانشي از آن خود دست نيابد نمي تواند انديشه ساز و دانش آفرين باشد. بنابراين بين نظريه و عمل ارتباط وجود دارد و اين خود زمينه ساز رويكرد تاريخي اين بررسي است." (ص.8)
اما در آخرين صفحه متن كتاب به بندي برمي خوريم كه در پانويس آمده است ، جملاتي گويا، باورپذير و سوال برانگيز. " .... هنوز آگاهي از ملزومات اطلاعاتي شدن چنانكه بايد در جامعه ما رخ نداده و به اصطلاح "اطلاعات" مساله ما نشده است. دوست دارم بپندارم دوراني كه در بسياري از نهادها كتابخانه تبعيدگاه ناكارآمدها بود، به سر رسيده است، اما تصميم گيري هاي خرد و كلان بدون اتكا به اطلاعات مدون، اشغال پست هاي كتابدار توسط غير كتابداران، بها ندادن به تصميم گيري هاي حرفه اي متخصصان رشته و ... مرا وا مي دارد بپذيرم كه تا تحقق روياي زيباي " اطلاعاتي شدن جامعه" راه درازي در پيش داريم."(ص. 448)
در يك برنامه راديويي كه مثل اينكه شبكه جوان بود، مي گفت: " خودتان را تبليغ كنيد" ، بشتابيد "خودتان را تبليغ كنيد" و.... جمله بسيار جالبي به نظرم آمد، چون در فرهنگ پر تعارف و تكلف ما،به اين صراحت تبليغ كردن كمي تا قسمتي دردسر دارد! يعني اگر از سر فروتني و تواضع هم بخواهي تبليغ كني، تا زماني كه عمر باقي است، ناچاري صفات ريز و درشتي را بر دوش خود بكشي..........تمام!
حال من هم قصد دارم كمي خودمان را تبليغ كنم. امسال از سوي مديريت فناوري اطلاعات دانشگاه علوم پزشكي مشهد " جشنواره وب سايت دانشگاه" برگزار مي شود كه البته دو روز است به " جشنواره فناوري اطلاعات" تغيير نام داده است. طراحي و راه اندازي صفحات متعدد وب سايت دانشگاه بر عهده افراد مختلفي در هر بخش و واحد از دانشگاه است كه همگي در محيط يك نرم افزار جامع كار مي كنند و مطالب واحد و بخش خود را جداگانه در وب منتشر مي كنند. افرادي كه صرفا با علاقه و انگيزه قوي عهده دار ساماندهي اطلاعات و اطلاع رساني مي باشند. در اين مجموعه هم كتابدار است هم متخصص كامپيوتر هم پزشك هم دانشجو و هم هيئت علمي.
به گفته مدير فناوري اطلاعات دانشگاه: هدف از برپايي اين جشنواره، شناسايي و تجليل از همين زحمتكشان عرصه اطلاع رسانی دانشگاه است. شايد اين كمترين گامي است كه در راستاي تشويق اين افراد و تقويت چنين حركتي بايد برداشته شود. زمان برگزاري ۲۸ بهمن ماه است.
مدتي است كه انجمن كتابداري و اطلاع رساني پزشكي ايران درباره ضرورت تغییر منابع آزمون کارشناسی ارشد رشته کتابداری و اطلاع رسانی پزشکی تلاش مي كند.
سرانجام در تاريخ ۲۵ دي ماه،۱۳۸۶ هیئت مدیره انجمن پس از یررسی های لازم و با همکاری استادان و کارشناسان این رشته، فهرست پيشنهادي خود را آماده و براي دبير شوراي آموزش پزشكي علوم پايه وزارت بهداشت و نيز هیئت ممتحنه و ارزشیابی گروه مدیریت اطلاعات بهداشتی و کتابداری پزشکی ارسال كرده است كه در وب سايت انجمن كتابداري و اطلاع رساني پزشكي براي مطالعه و بررسي اعضاي انجمن و ساير كارشناسان و متخصصان اين رشته موجود است. منابع پيشنهادي در سه گروه موضوعي تقسيم شده است:
۱- دانش كتابشناسي و اطلاع رساني مشتمل بر: مباني،مجموعه سازي و فراهم آوري،سازماندهي مواد و دانش و ذخيره و بازيابي،مرجع و بازيابي اطلاعات و مديريت.
۲- زبان و ادبيات فارسي
۳- زبان انگليسي
اميد است كه مسئولين محترم وزارت بهداشت هم به اين مهم، توجه نمايند.

عنوان " قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب" هم، عنوان جالبي است و هم يادآور خاطرات كتابخواني آن سال هاي دور كه لحظه اي نمي خواستيم از اين كتاب جذاب و خواندني دست برداريم. خدا قوت بر دستان و قلم آن بزرگمرد عاشق، مهدي آذريزدي كه در خبرگزاري كتاب ايران خواندم كه در اسفند ماه امسال هشتاد و شش ساله مي شود و هنوز در فكر چاپ جلدهاي نهم و دهم اين مجموعه ارزنده و خواندني است. عناوين جلدهاي اول تا هشتم اين مجموعه: قصههاي كليله و دمنه، قصههاي مرزباننامه، قصههاي سندبادنامه و قابوسنامه، قصههاي مثنوي مولوي، قصههاي قرآن، قصههاي شيخ عطار، قصههاي گلستان و ملستان، و قصههاي چهارده معصوم هستند. بگذاريد اعتراف كنم كه هنوز هم مثل بچه هاي خوب! هر زمان به منزل پدري مي روم، در كنار كتابخانه مي نشينم و قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب را مي خوانم و لذت مي برم.
ضمنا در اين عصر وبي، بخش هايي از اين كتاب جذاب را در اينجا و كتابخانه مجازي فارسي بخوانيد.
مسافر رفت و گفت: يك درخت از راه چه مي داند. پاهايش در گل است، او هيچ گاه لذت جست و جو را نخواهد يافت. و نشنيد كه درخت گفت: اما من جست و جو را آغاز كرده ام و سفرم را كسي نخواهد ديد جز آن كه بايد". مسافر رفت و كوله اش سنگين بود......
يكي از مقاله هاي جالب و بحث برانگيز ارائه شده در دومين همايش دانشجويي كتابداري و اطلاع رساني پزشكي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي با عنوان " بازكاوي پندار بين رشته اي بودن علم اطلاعات" بود كه توسط آقاي امير ريسمانباف، رييس كتابخانه سازمان آب و برق خوزستان و كارشناس ارشد علوم كتابداري و اطلاع رساني ارائه شد.
وي با نوجه به ويژگي ها و تعاريف مفاهيمي چون چند رشته اي، بين رشته اي، فرارشته اي، و اين كه در غالب تعاريفي كه از چهار دهه پيش از علم اطلاعات ارائه شده، همواره بر بين رشته اي بودن اين حوزه تاكيد مي شود، با روشي جدلي( ديالكتيكي) پندار بين رشته اي بودن علم اطلاعات را به بازكاوي گذاشت. اميدواريم كه اصل مقاله ايشان بزودي چاپ و به طور كامل در دسترس علاقمندان بحث هاي نظري در حوزه كتابداري و اطلاع رساني قرار گيرد.
استاد گرامي، سركار خانم رهادوست نيز در روز دوم همايش در خصوص " پزشكي كل نگر يا جامع نگر" سخنراني بسيار جامع و جالبي ايراد كردند. از نقطه نظرهاي بسيار جالب ايشان، پيشنهاد اين مطلب است كه چرا در همايش هايي اين چنين از قشرهايي غير از كتابداران شركت نمي كنند؟ مثلا در همايش كتابداري پزشكي، پزشكان چه متخصص باليني يا علوم پايه پزشكي نيز مي تواند شركت كند.
فكر مي كنم براي جذب متخصصين رشته هاي ديگر، شايد راه حل اين باشد كه مي توان برخي از محورهاي موضوعي اين نوع از همايش ها را به مباحث فيمابين يا همان بين رشته اي كه آقاي ريسمانباف مطرح كردند، اختصاص داد. به سخني ديگر، كتابدار فقط براي كتابدار نگويد بلكه علاوه بر جنبه هاي درون مرزي، به مباحث برون مرزي رشته و تخصص مان هم بپردازيم. شايد به اين طريق، راه كسب جايگاه و منزلت اجتماعي حرفه مان (كه اينروزها به نظر مي رسد دغدغه اصلي است!! ) هموارتر شود.
هر چند كه يك روز از بزرگداشت روز كتابدار گذشته است اما چون از ته دل مي خواهم تبريكي به همه كتابداران جديد الورود و قديمي چه استاد و چه دانشجو و چه كارمند بگويم، شايد زياد دير نشده باشد. پس صميمانه روز كتابدار را به همه دوستداران مخلص اين رشته تبريك مي گويم. بياييد به رشته و حرفه مان افتخار و مباهات كنيم تا ديگران هم بشناسند آنچه را كه ما آموختيم و شناختيم و ره سپرديم.
دوم اينكه گروه بحث انجمن كتابداري و اطلاع رساني پزشكي ايران هم به مباركي در روز كتابدار آغاز به كار كرد. آمار دقيق گروه هاي بحث كتابداري و اطلاع رساني داخل كشور را ندارم اما راه اندازي اين گروه بحث را به فال نيك مي گيريم و با عضويت در آن به تبادل انديشه و آراي علمي و تخصصي خود مي پردازيم. زيرا حرفه ما بيش از پيش به انديشه، تحليل و بررسي نياز دارد.
سومين خبر هم از انجمن كتابداري و اطلاع رساني پزشكي ايران است، خبر اينكه اگر به وب سايت اين انجمن سري بزنيد با اسامي تعدادي از كتابداران نمونه پزشكي كشور نيز آشنا مي شويد كه بر اساس معيارها و ضوابطي كه تهيه و تدوين شده، انتخاب شده اند. با تبريك مجدد به همه كتابداران نمونه و فعال در كشور.
امسال ۳۰ آبان روز كتابدار ناميده شده است و تقريبا از گوشه و كنار خبرهايي براي تدارك برنامه هايي در سازمان ها و انجمن ها مانند اعلام كتابدار نمونه، تقدير از كتابداران شاغل، تقدير از كتابداران پيش كسوت و نظاير آن شنيده مي شود. خبرهايي كه هر كتابدار علاقمند به رشته را سر ذوق مي آورد.
انجمن كتابداري و اطلاع رساني پزشكي ايران هم در آستانه گرامیداشت هفته کتاب در روز کتاب و کتابدار و اطلاع رسانی، کتابداران نمونه حوزه علوم پزشکی را معرفی می نماید. بهتر است براي جزييات اين برنامه به وب سايت انجمن نيز مراجعه كنيد.
![]()
دوريس لسينگ Dorris Lessingبرنده جايزه نوبل ادبيات سال 2007 ميلادي شد. اين بانوي نويسنده در 22 اكتبر 1919 در ايران در منطقه كرمانشاه به دنيا آمد. پدرش منشي بانك امپريال در ايران و مادرش يك پرستار بود. وي چند سال بعد از تولد راهي منطقه رودزياي جنوبي ( زيمبابوه فعلي) شد و سپس در ساليسبوري و بعدها در لندن ساكن شد. اولين اثر خود را با نام " علف مي خواند" The Grass in singing در سال 1949 به چاپ رساند و تا به امروز كه بيش از هشتاد سال از عمرش مي گذرد همچنان از فعالين عالم ادبيات و نويسندگي و نيز فعاليت هاي آزاديخواهي است. اين وب سايت نيز درباره او مطالب جالبي دارد. بهتر است به ويكي پديا هم سري بزنيد. مدخلي براي ايشان اختصاص داده است.

درسته كه پاییز فصل جدایی برگها از شاخه هاست اما در فصل پاييز هم مي توان شاد بود و از نو زاده شد. مي گويند: "موهباتي را كه هر فصل با خود دارد ، در نظر بگيريد و قدر آن را بدانيد. فرصتهايي را كه در فصل جديد در اختيارتان قرار ميگيرد غنيمت شماريد."
گفته مي شود روز ۳۱ شهريور برابر با ۲۲ سپتامبر روز دوستي است. در اي ميلي خواندم: زماني كه سنگي به سويت پرتاب مي شود، واكنش سريعي نشان مي دهي اما زماني كه عشق و محبتي ابراز مي شود، بايد كمي بنشينيم و بينديشيم ، مي دانيد چرا؟ چون صدمه عشق و محبت شايد از آن سنگ هم بيشتر باشد! دوستي و دوست بودن آنچنان كه بايد ساده نيست. مطلب بعدي اينكه:
حتما درباره انتخابات انجمن كتابداري و اطلاع رساني پزشكي ايران خوانده و يا شنيده ايد. مدتي است كه اين انجمن فعاليت خود را فعالانه شروع كرده است و حتي در مناطق مختلف كشور هم شاخه هاي استاني ايجاد كرده است و كتابداران حوزه پزشكي را به مشاركتي فعال فراخوانده است. براي اطلاعات بيشتر مي توانيد به انجمن كتابداري و اطلاع رساني پزشكي ايران سري بزنيد. البته هدف اصلي همه كتابداران اين مرز وبوم اعم از پزشكي و غير پزشكي مشاركت و همفكري و تلاش در جهت پيشبرد جايگاه رشته مان است، اينطور نيست؟ و مطلب آخر:
با توجه به علاقه بسياري كه به مقوله سواد اطلاعاتي و برگزاري برنامه ها و مواد آموزشي دارم و به خاطر همين علاقه وافر مرتبا به دنبال منابع مختلف هم به صورت كتابي و هم وبي هستم، وب سايتي كه متعلق بهكالج هنر و طراحي اوتيس واقع در لس آنجلس، كاليفرنيا هست و در زمينه "سواد اطلاعاتي " كار بسيار ارزنده اي است را معرفي مي كنم. اگر سري به وب سايت اين مجموعه بزنيد، خواهيد ديد كه به طور منظم و منطقي مقوله هاي آموزشي را دسته بندي كرده و با كمك امكانات مالتي مديا يك راهنماي بسيار جذاب و مفيد آماده كرده اند. اگر به اين وب سايت سر زديد سعي كنيد صفحات متعدد آن را حتما مشاهده كنيد.
با سلامی دوباره به همه کتابداران عزیز و شفیق. مطلبی با عنوان " کتابداری خودمانی" در وبلاگ کتابداران فردا منتشر شده که درباره جکایت همیشگی "مهجوریت" و "درماندگی" رشته کتابداری و بررسی ابعاد مختلف آن نوشته شده که به نظرم جالب آمد. جالب از این بابت که چرا با وجود این همه همایش و نشست و بحث های تخصصی و مصاحبه ها و سمینارها و تعداد نسیتا بالای انتشارات در این رشته و خصوصا فارغ التحصیلان مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد ودکترا باز هم این مورد، بحث داغ روز است؟
آنچه برای من کتابدار یک خورده خاک خورده تر مسلم و آشکار است این نکته است که عادت کرده ایم تا درمانده و مهجور باشیم. عادت کرده ایم تا خود را مهجور و درمانده نشان دهیم. من هم کاملا با آقای اصناقی موافقم که مسئولیت گریزی و نارضایتی همیشگی از جمله ویژگی های بارز برخی از کتابداران است هم جنانکه تعصب و حس مالکیت کاذبی که دامنگیر برخی از مدرسان رشته ما شده است. اخلاق کتابداری اگر درست در دانشکده ها تدریس شود و مهمتر از آن اگر درست اجرا شود آن مهجوریت و این درماندگی اثری از آثارشان باقی نخواهد ماند.
در مطلب فوق آمده است که: نام، مهجوریت و منزلت سه رکن اساسی هستند که ذهن بسیاری از دانشجویان و اساتيد کتابداران را به خود مشغول می کند و آنها را از مسائل دیگر باز می دارد. آنچه برای من جای سوال دارد این است که یک دانشجو کتابداری که هنوز در حال کسب الفبای علم کتابداری و اطلاع رسانی است و مانند دانشجویان دیگر رشته ها مراحل تحصیل را با سلام و صلوات طی می کند، چگونه و جرا باید رشته را زیر سوال ببرد آن هم با واژه هایی مثل مهحوریت درماندگی و نظایر آن. هنوز شخصی که دانش خود را عملیاتی نکرده و به عبارتی دیگر هنوز تواناییها و قابلیت های خود را در محیط کاری نیازموده، چگونه و با چه استدلالی می تواند تعصب به خرج دهد، عصبانی شود و داد و قال راه بیندازد که نام رشته چنین و جنان است؟ آیا هویت و ماهیت یک رشته تنها با نام آن معرفی می شود؟ پس این همه همایش و سخنرانی و مقالات علمی و نشستهای مختلف علمی به چه کار می آید؟ فقط دمی بودن و گپی زدن و خوش بودن؟
حال كه وبلاگ گروهي ۲ ساله شده و كمي به قول معروف از آب و گل در آمده و شايد بهتر است بگويم از يك آزمايش گروهي،موفق و سربلند بيرون آمده و سري تو سرها درآورده، تازه نگراني هاي جديدتر آغاز شده، نگراني از جنس اينترنتي و ناپايداري مطالب و نوشته هاي وبي و پديده شوم هك شدن برخي سرويس هاي وبلاگي و در نتيجه از بين رفتن تمامي وبن نوشت ها. نگراني كه سركار خانم كرمي به آن اشاره كردند و از همه مدد خواستند كه پيشنهاد و راه چاره اي بينديشند.
متاسفانه يكي از دوستان، هم زمان كامپيوترش ويروسي شد و كليه فايل هاي متني اش از بين رفت و هم تمام نوشته هايش بعد از هك شدن پرشين بلاگ. به اين مي گويند يك جور شوك از نوع قرن بيست و يكمي!
يكي از خبرهاي خوبي كه در كامنت ها خواندم اين بود كه قرار است بلاگفا سرويس تهيه نسخه پشتيبان را عرضه كنند و يا در آينده نزديك بتواند امكان يك موتور جستجو را در وبلاگ مهيا سازد. تعداد ۴۵۵۱۹۷ بازديد كننده از ابتدای آغاز فعالیت این وبلاگ (مرداد 1384) تا به امروز رقمي است كه كمي در آدم ايجاد مسئوليت مي كند، تصور اين كه اين مكتوبات ديجيتالي به سرعت پديدار شده و در معرض مطالعه و گاه استفاده و استناد قرار مي گيرند و به همان سرعت هم ناپديد مي شوند، كمي ذهن ما كتابداران را به مشغول مي كند.
حيف است كه اين تلاش ها و زحمات به لحظه اي ناپديد شوند و اين ميراث وبي در جايي ثبت نشود هر چند كه همگي مي دانيم كه عمر صفحات وب كوتاه است و گذرا، اما كتابدار است كه هميشه دغدغه فراهم آوري و سازماندهي و دسترس پذير ساختن اطلاعات را دارد، اينطور نيست؟ بايد همت كرد تا اين تلاش تداوم يابد و از طرفي ديگر اطلاعات آن هم ماندگار شود.
بين اين همه همايش هاي گوناگوني كه قرار است امسال در حوزه كتابداري و اطلاع رساني برپا شود و انشالله هم بسيار خوب برگزار خواهد شد، يك همايش هم كمي دورتر از اين حوزه ولي با ارتباط مستقيم با آن قرار است از ششم تا هشتم آذرماه سالجاري در مشهد برگزار شود با عنوان : سومين كنفرانس فناوري اطلاعات و دانش IKT2007. محل برگزاري دانشكده مهندسي دانشگاه فردوسي مشهد است.
سلام بر همه، امروز صبح که به محل کارم آمدم بعد از سلام و احوالپرسی معمول روزانه، نشریه ستون آزاد را برداشتم و نگاهی به مطالب آن انداختم که ناگهان چشمم به قطعه نوشته ای افتاد به نام "مطالعه" از کتابگذار اعظم که حیفم آمد برایتان نقل نکنم:
و مشهور است که مطالعه در اصل از لهحه زیبای مشهدی نشات گرفته و شان پیدایشش برای خود داستانی دارد شگفت انگیز بدین شرح:
گویند که در روزگار بسیار قدیم جوانی شیدا و عاشق پیشه زندگی می کرده که وصف عاشقیش گوش فلک را کر کرده و مجنون و فرهاد را به رشک انداخته و این جوان کسی نبوده به جز "طالع" که دلباخته و عاشق ماهرویی با کمال و جمال بوده به نام " طالعه".
چنین نقل است که طالع برای ازدواج با طالعه صدها بار به خواستگاری رفته و هربار به بهانه یا دلیلی از آن درگاه ناامید رانده شده است. یک بار به بهانه سربازی، یک بار به بهانه شغل، یک بار به بهانه خانه، یک بار به بهانه مدرک دانشگاهی، یک بار به بهانه تیپ و موی سر ریخته شده، یک بار به بهانه دندانهای عاریتی، یک بار به بهانه بینی بلند و الغرض هربار به بهانه ای و دلیلی محترم از نظر خانواده عروس.
...... در این میان تنها چیزی که وی را آرام می کرد نامه های شورانگیز و عاشق کش طالعه بود که وی را سرپا نگه می داشت تا اینکه یک روز خانواده طالعه خبر دادند که دخترمان را به عقد پسر خاله اش در آوردیم و دیگر خواهش داریم که مزاحمتی برای ما به وجود نیاور. طالع نتوانست این فضیه را هضم کرده و مشاعر خویش از کف بداد و از آن پس هیچ نگفت به جز این جمله: " مو ( به معنی من) و طالعه" و او را بسیار در حالت قرائت نامه های محبوب خویش می دیدند و چون از وی می پرسیدند: طالع چه می کنی؟ سریعا پاسخ می داد: " مو و طالعه" و این اصطلاح پس از چندی مترادف قرائت کردن نامه و بعد هر نوع قرائتی شد و در افواه عامه به مطالعه تبدیل گردید... ( با کسب اجازه از کتابگذار اعظم)
امروز براي بازديدي از پيش تعيين شده، بنده همراه با رييس و يكي از همكاران به يكي از كتابخانه هاي بيمارستاني رفتيم و البته از پيش هم اطلاع داشتيم كه ممكن است با چه وضعيتي روبرو شويم و بازهم حكايت بس تلخ عزلت و گوشه نشيني يك كتابخانه را بشنويم و ببينيم. اما آنچه در نظر اول من را بسيار شوكه كرد و آنقدر تلخ بود كه كم مانده بود بنشينم و زار بزنم، ديدن اين صحنه بود كه در زير مي بينيد:

در اين زمان كه اين مطلب را مي نويسم، ذهنم بسيار مشغول و مخدوش شده و دلم گرفته، البته واكنش ديدن اين صحنه را به طور كامل و در پرده اي از طنز ( حكايت كتابخانه در كنار واحد كميته مرگ مغزي) به دست اندركاران و مسئولان آن واحد بيمارستاني منعكس كرديم اما.... بهتر است بيشتر ننويسم، بهتر است بگذارم يكي دو روز از اين بازديد بگذرد و بعد قرار است گزارشي مفصل بنويسم و براي مسئولان بفرستم ) هرچند كه، مي دانند آنهايي كه بايد بدانند اين شرح مصيبت را...
با معذرت خواهي فراوان از اين كه اين پست بدون عكس ارسال شده بود.
خبر اول اينكه امروز صبح حوالي ساعت ۸:۳۰ آقاي عبدالرضا نوروزي چاكلي پايان نامه دكتراي خود با عنوان " بررسي تطبيقي و ارزيابي برنامه ها و عملكردهاي مراكز ملي اطلاعات علمي در ايران" را در محل دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي دانشگاه فردوسي مشهد دفاع كردند. استاد راهنما دكتر دياني و استاد مشاور ايشان دكتر فتاحي بودند. داوراني كه در اين جلسه حضور داشتند، عبارت بودند از: دكتر فرج پهلو، دكتر رضايي شريف آبادي و دكتر داورپناه. مراكزي كه آقاي نوروزي مورد بررسي قرار دادند: ۱- كتابخانه منطقه اي علوم و تكنولوژي شيراز ۲- پژوهشگاه اطلاعات و مدارك علمي ايران ۳- دفتر فناوري اطلاعات و شبكه علمي كشور در سازمان پژوهش هاي علمي و صنعتي ايران.
مطلب دوم هم تشكر از آقاي عليمحمدي به دليل ارسال مجموعه اسلايدهاي سخنراني آقاي دكتر كيوان كوشا به گروه بحث دانشگاه فردوسي است. بسيار اقدام ارزنده اي بود. من بسيار خوشحال شدم چون مايل بودم در اين سخنراني شركت كنم اما نشد كه نشد.
اخيرا وب سايتي با هدف آموزشي ايجاد شده است با نشاني www.rarebookroom.org بيش از ۴۰۰ كتاب بسيار قديمي و كمياب از دانشمندان و عالماني مانند كپرنيك، گاليله، داروين، اينشتين و نظاير آن موجود در كتابخانه هاي بزرگ دنيا از طريق اين وب سايت قابل جستجو و دسترسي است. در واقع عكس هايي از اين كتاب ها با وضوح بسيار بالا تهيه شده است. جستجوي اين نسخه هاي قديمي و كمياب به سه راه امكان پذير است: بر اساس موضوع، بر اساس نويسنده و جستجو در نام كتابخانه ها. حتما به اين وب سايت سري بزنيد و در مجموعه كتاب هاي آن بررسي و تعمق كنيد. وب سايت بسيار جالب است و با ساختاري مناسب طراحي شده و فكر مي كنم كاربران پروپاقرصي هم پيدا كند. اين هم لوگوي اين وب سايت :
حال بعد از اين معرفي و كندو كاو، مثل اكثر اوقات كه عادت داريم هر چيزي كه آن سوي عالم اتفاق مي افتد فورا در اين سوي عالم هم نمونه اي از آن داشته باشيم ، اين سوال به ذهنم رسيد كه آيا ما نمي توانيم مشابه چنين اقداماتي انجام دهيم؟ آيا همه منابع در كتابخانه ها و مراكز اطلاع رساني ما بايد حبس باشد؟ تمام قوا و نيرو و فكر خود را به كار مي بريم تا آيين نامه هايي تهيه كنيم كه حبس منابع و اطلاعات را به نوعي تشويق كنيم. "اشتراك منابع" يا "دسترسي آزاد به اطلاعات" را بي معنا دوست داريم تكرار كنيم و مي خوانيم و در همايش ها براي يكديگرتوضيح مي دهيم و مقاله مي نويسيم و مي نويسيم و ترجمه مي كنيم و پشت تريبون مي رويم و با صداي بلند و رسا انواع طرح و پروژه و گزارش را در اين زمينه ارائه مي دهيم و اما.....
در جايي خواندم كه آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست.
گاهي در محيط وب وب سايت هاي بسيار جالبي با ايده هاي نو به چشم مي خورد كه يكي از آنها، وب سايت كتاب مسافر است؛ آيا سري به آن زده ايد؟ نام آن به اندازه اي جالب است كه وقتي آن را شنيدم بسيار كنجكاو شدم كه سري به آن بزنم و كمي در آن كندو كاو كنم. ايده اوليه براي شكل گيري اين وب سايت را از همين منبع مي آورم : "...ایده ایجاد سایت کتاب مسافر بعد از خواندن یک ماجرای واقعی، که در یک وبلاگ نوشته شده بود، به ذهنمون رسید. ماجرا از این قرار بود که روزی در یک پارک در اروپا آقایی نشسته بود و داشت یک کتاب میخوند، بعد از اینکه کتابش را تموم کرد فکر کرد حالا که دیگه کتاب خوندم بهتره همین جا روی نیمکت بگذارمش تا افراد دیگه هم این این کتاب رو بخوانند. برای همین روی جلد کتاب نوشت لطفا بعد از خوندن این کتاب آنرا در یک جای عمومی بگذارید تا شخص دیگری آنرا پیدا کرده و مطالعه کند. بعد کتابش رو همونجا روی نیمکت گذاشت و رفت. خلاصه اینکه چند سال بعد شخصی همین کتاب را توی یک ایستگاه مترو در برزیل پیدا کرد در حالی که نام چندین نفر که در جاهای مختلف آنرا خوانده بودند در یکی از صفحاتش به چشم میخورد.
بعد از خوندن این داستان به فکرمون رسید که چقدر جالب و هیجان انگیزه که ما هم با چند تا از کتابامون این کار را انجام بدیم، بعد فکر کردیم حیف که ممکنه هیچ وقت نفهمیم که این کتابها کجاها میروند و به دست چه اشخاصی میرسند، و به این ایده رسیدیم که هرکس کتاب به دستش رسید بتونه از طریق یک سایت، محل کتاب و اسم خودش را مشخص کنه."
E-LIS آرشيو الكترونيكي نوشته هاي حوزه كتابداري و اطلاع رساني است كه از سال 2003 ميلادي شكل گرفت. اين آرشيو حاصل همكاري پروژه هاي بزرگي مانند RCLIS(پژوهش در علوم كتابداري و اطلاع رساني و كامپيوتر) و DoIS ( اسناد و مدارك حوزه كتابداري و اطلاع رساني) است كه با حمايت وزارت فرهنگ اسپانيا ايجاد شده است. اين آرشيو با هدف دسترسي باز در اين حوزه به وجود آمده است.
جالب است بدانيد كه مي توان بر اساس كشور هم در اين آرشيو جستجو كرد. از ايران تا به امروز 42 مقاله كامل در اين آرشيو وجود دارد. امكان سپردن يا بهتر است بگويم ارسال مقاله به اين آرشيو به هر زباني وجود دارد ولي چكيده و كليد واژه هاي مقاله بايد به زبان انگليسي باشد. كليد واژه هاي هم بر اساس يك طرح رده بندي خاص E-LIS با نام JITA كه سرنام پديدآورندگان اين طرح است، توسط نويسندگان اختصاص داده مي شود. كاربران مي توانند هم بر اساس نويسنده، عنوان، موضوع و كشور يا سال) اين آرشيو را مرور كنند و هم به روش هاي ساده، سريع و پيشرفته در آن جستجو كنند.
شايد بسياري از كتابداران با اين منبع قبلا آشنا بودند، اما به بهانه موج "دسترسي باز" فكر كردم كه معرفي اين منبع خالي از فايده نيست.
يك نكته: داشتم اين مطلب را تايپ مي كردم و به جاي "اطلاع رساني" به اشتباه "اطلاع راني" تايپ كردم. نظرتان چيست؟
همه مي دانيم و معتقديم كه اينترنت ابزاري موثر براي مديريت دانش است و مفاهيمي چون اشتراك دانش، تبادل اطلاعات و نظاير آن در اين محيط را بارها و بارها خوانده و شنيده ايم. به قولي اين ابزار مفيد امتحان خود را كاملا پس داده و با موفقيت هم راه هاي تعالي و تكامل را طي مي كند. اما چرا در داخل كشور و در همين حوزه و تخصص خودمان كه از مدعيان اشتراك دانش و مديريت دانش هستيم، از اين ابزار به نحو مناسب و موثر استفاده نمي شود؟
اگر سري به وب سايت هاي مربوط به انواع " سرعنوانهاي موضوعي" و " طرح هاي رده بندي" در محيط وب بزنيم، مانند مرورگر مش جستجوي فايل هاي مستند كتابخانه كنگره طرح رده بندي پزشكي و بسياري ديگر از اين ابزارهاي معتبر و ارزشمند، متوجه جايگاه و كاربرد اينترنت به عنوان ابزاري كارآمد و موثر در زمينه سازماندهي و مديريت دانش در حوزه خودمان مي شويم. آنها، يعني غربي ها، انواع فهرست ها و سرعنوانها و طرح هاي رده بندي را به رايگان و آساني براي تسهيل امور سازماندهي كتابخانه ها در محيط وب عرضه كرده اند اما در داخل كشور عزيزمان با تمام امكانات پيشرفته اي كه در اختيار داريم و انواع فهرست ها و مستندها و سرعنوانها و طرح هاي رده بندي و اصطلاحنامه ها يي كه در اختيار داريم، هنوز اين گونه ابزار، اينترنتي يا به قولي " وبي" نشده است!! چرا؟ نمي دانم. شايد هم مي توان حدس زد؟
حدس مي زنم بار اين مسئوليت را كتابخانه ملي مي تواند به عهده گيرد، مرجعي كه بزرگترين پشتوانه انتشاراتي را داراست و سال هاست كه ابزارهاي گوناگوني را در زمينه سازماندهي عرضه كرده و مي كند و كتابداران انتظار دارند كه اين حركت يعني توليد " مرورگر سرعنوان هاي موضوعي فارسي" ، " اصطلاحنامه پزشكي فارسي" و ديگر پايگاه ها از سوي اين نهاد آغاز و به بهره برداري برسد.
اين روزها بيشتر مطالب درباره نمايشگاه كتاب تهران و بايد و نبايدهاي اين نمايشگاه است. اما من قصد دارم درباره موضوع يكي از يادداشت هاي سردبير محترم فصلنامه كتاب بنويسم. عنوان اين يادداشت كه حتما عده بسياري آن را خوانده اند، صاحب درد است. اين يادداشت كوتاه ولي پرنكته را كه خواندم، به فكر افتادم كه برداشت خود را از آن بنويسم. سردبير محترم سه سوال اصلي در اين يادداشت مطرح كرده است:
۱- آيا موضوعاتي كه اين روزها در بسياري از پايان نامه ها و مقالات و پژوهش هاي حوزه كتابداري مطرح مي شود به راستي از روي نياز و درد است؟
۲- آيا اين موضوعات كه بيشترشان نيز كاربردي محسوب مي شوند از دل نيازها برخاسته و براي رفع كاستي هاي جامعه شكل گرفته است؟
۳- آيا اگر بسامد موضوع هاي مقالات منتشر شده در همين فصلنامه كتاب را به دست آوريم در آن مسائل و مشكلات كتابداري و كتابخانه هاي كشور را خواهيم يافت؟
با توجه به سوالات بالا، وزنه اين تكراري بودن ها و ملال انگيز بودن ها در كدامين سو سنگين تر است؟ آيا مقصر استاد است، استادي كه راه را نشان مي دهد يا دانشجو ؟ آيا استادان محترم براي پيشنهاد موضوع پژوهش و نشان دادن راه به دانشجو بيشتر به فكر رفع راه حل و كاستي هاي موجود هستند يا دانشجو بايد اين رسالت را به عهده گيرد؟ آيا فكر نمي كنيد كه پژوهش به تنهايي مهم نيست و تنها زماني اهميت پيدا مي كند كه در اين محيط پيچيده حرفه اي مشكلات اجتماعي و عملي حرفه را نيز رفع كند. پژوهش هاي پيرو مد روز كه سردبير محترم به آن اشاره كرده اند را چه كسي يا كساني تشويق مي كنند؟
معمولا در بسياري از مراكز پژوهشي و علمي اولويت هايي براي پژوهش در نظر گرفته مي شود و براي علاقمندان اعلام مي شود. اين روند را مي توان در دانشكده هاي كتابداري و اطلاع رساني نيز پي گرفت و اساتيد و گروه هاي آموزشي موضوع هاي اولويت دار را به دانشجويان واجد شرايط اعلام كنند. البته نكته و گفت و شنود در اين باب بسيار است و شايد پرداختن به اين موضوع از حوصله خوانندگان اين وبلاگ خارج باشد، اما از سردبير محترم اين يادداشت بسيار سپاسگزارم كه مطلب بسيار به جا و بخردانه اي را نوشتند و ما را كمي به تفكر واداشتند.
LIBREF-L يكي از گروه هاي بحث الكترونيكي است كه بيش از ۲۰۰۰ نفر عضو از سراسر جهان دارد كه به طور اختصاصي به مباحث مربوط به خدمات مرجع كتابخانه ها مي پردازند. اخيرا بحثي بسيار جالب در اين گروه آغاز شده است با عنوان: آيا ميز مرجع در كتابخانه ها آينده اي دارد؟ بحث ها و نظرات بسيار جالب و خواندني رد و بدل مي شود. آنچه نظر من را جلب كرد اين است كه در دوران حاضر و ارتباطات گسترده وبي، هنوز ارتباط حضوري و چهره به چهره جايگاه ويژه خود را دارد هر چند كه ميز مرجع مجازي يا ديجيتالي حضوري فعال در دنياي وب دارد اما هنوز كتابداران بسياري در سراسر جهان هستند كه در اين بحث و تبادل نظر " Real person " را آن شخصي مي دانند كه در محل حضور دارد.
ضمنا، در اين مقاله، به 25 عامل تاثيرگذار بر رشد و نفوذ اينترنت بين عموم مردم پرداخته شده است. ممكن است موضوع مقاله تكراري باشد اما نگرش هر نويسنده اي در زمينه رشد و گسترش و نفوذ اجتماعي اينترنت كاملا با ديگري تفاوت دارد و اين نكته اي است كه توجه خواننده اين مقاله را جلب مي كند.
به شكلي اتفاقي نشريه "كتابدار" نشريه انجمن كتابداران ايران، دوره اول، سال اول، شماره ۲ اسفند ۱۳۵۸ به دستم رسيد. چه حسن تصادفي! در سال ۸۵ باشي و سال ۵۸ را ورق بزني. اين نشريه با كاغذهاي زردرنگش را ورق زدم، و ناگهان در عرض چند ثانيه حال و هواي سي سال پيش انجمن كتابداران ايران پيش رويم قرار گرفت. حال و هواي سال ۵۸ و آن همه دوندگي ها و هيجان ها كه گذشت و به سرعت هم گذشت. اما، يكي از مطالب بسيار خواندني اين نشريه مي دانيد چه است؟ " پيام كودكان و نوجوانان ايراني به كتابداران به مناسبت روز جهاني كتاب كودك ۱۴ فروردين ۱۳۵۹" قصد ندارم كه تمام مطلب را برايتان بنويسم ولي به بخشي از آن اشاره مي كنم:
دوستان كتابدار: .... وقتي وارد كتابخانه مي شويم به شما سلام مي كنيم، غرق در شما مي شويم. دعواهاي پدر و مادر از يادمان مي رود. گرسنگي و سيري از يادمان مي رود. ... چه بسا همين زندگي با شما و ارتباط با شما، زندگي ساز ما مي شود. شما هم در تربيت ما سهم داريد. چه كسي مي تواند خدمتي از اين ارزنده تر و بالاتر را در جامعه سراغ داشته باشد... اما اما قبول كنيد كه همه شما اينطور رفتار نمي كنيد. يكي دوبار با ما صحبت مي كنيد و بعد ولمان مي كنيد. در حالي كه ما مي خواهيم كتابدارمان فهميده، صبور و شكيبا باشد و زود از ما نااميد و خسته نشود......
در بخشي ديگر از اين نشريه هم آمده است: " در مجمع عمومي انجمن كتابداران ايران در ارديبهشت ماه فعالانه شركت كنيم" محل برپايي مجمع عمومي هم در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران بود.... سي سال مي گذرد و اكنون در اسفند ۱۳۸۵ بازهم مجمع عمومي انجمن كتابداران ايران برگزار خواهد شد. زيرا آهنگ هر حرفي زندگي است، حرف را بايد زد و درد را بايد گفت. كوه بايد شد و ماند، رود بايد شد و رفت، دشت بايد شد و خواند.
از سوي ديگر انتخابات انجمن كتابداري و اطلاع رساني ايران و شور و هيجاني كه بين كتابداران براي كانديدا شدن و شركت در انتخابات برپا شده است و باز هم از سوي ديگر ديگر، راه اندازي كارناوال سواد اطلاعاتي در اسفندماه و همچنين همايش سازماندهي اطلاعات و نيز آرشيو و كتابخانه و موزه :وجوه افتراق و اشتراك و بسياري ديگر از وقايع و رويدادهايي كه موجب مي شود من كتابدار ديگر به سندرم Burn out فكر نكنم! بلكه به اين انرژي مثبتي بيانديشم كه اين رويدادها و اين گونه افراد در من ايجاد مي كند و موجب مي شود كه به گفته هوشنگ ابتهاج زنده باشم و رونده باشم به سان رود. البته ايشان گفته اند كه اميد هيچ معجزه اي نيست اما با به وقوع پيوستن اين رويدادها مانند معرفي يك اصطلاحنامه ارزشمند و معتبر در حوزه كتابداري كه توسط استادي عزيز و سخت كوش و دقيق و همكاران صميمي ايشان تهيه و تدوين شده، معجزه اتفاق مي افتد و كتابدار ارج و قرب و منزلتي در جامعه مي يابد.
از صميم قلب و به عنوان شاگرد هميشگي به اين اساتيد بزرگوار و نيز به جامعه محترم كتابداري ايران تبريك مي گويم.