انرژی جوانی و کمی از شیطانی ها نوجوانی در آن سن زیاد دست به دست هم می دادند که به هر جایی در دانشگاه سرک بکشم تا ببینم که اوضاع از چه قرار است، بدین جهت بر حسب خوش شانسی آن روز هم به این نشست رفتم.بعد از جلسه کره چرخان اینترنت اکسپلور و امکانات این شبکه جهانی در ذهنم تداعی می شد.ذهنم به این سمت کنجکاو تر شد و از هم اتاقیم(فرهاد) که داشجویی مهندسی نرم افزار بود اطلاعاتی گرفتم.فرهاد که در دانشکده فنی به استفاده از
Account یکی از اساتیدش به اینترنت دسترسی داشت مرا به داشکده فنی دعوت کرد. هر روز جای من در دانشکده فنی بود و همین باعث شد که یکی از کارورزی هایم را دانشکده فنی مهندسی بگذرانم.از اینترنت خوشم می آمد و برایم جذاب بود و دوست داشتم که همه دوستانم را از این پدیده با خبر کنم(بماند که خیلی ها از جمله دوستان کتابدار ای کار مرا به تمسخر می گرفتند). یک روز متوجه شدم که یک از کلاسهای دانشکده را به سایت تبدیل کردند، از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم ولی پس از بهره برداری متوجه شدم که مخصوص دانشجویان دکتری و گاهی هم ارشد(آخه دسترسی به اینترنت به این راحتی نبود).راهش را پیدا کردم(البته قانونی) و اوقات بیکاری از ولگردی به وب گردی تغییر پیدا کرد.و کار به جایی رسید سر اکثر کلاسهای درسی، کتابها را در کلاس می گذاشتم و تا یک ربع مانده به اتمام کلاس را در سایت سپری می کردم.با امکانات این رسانه جهانی که بیشتر آشنا می شدم، برایم جذاب تر می شد. جالب اینکه نمی دانم چون در یک محیط دانشگاهی با اینترنت آشنا شدم یا تلاش در جهت تقویت زبان انگلیسی باعث شد که به چیزهایی که در بدو ورود برای کاربران اینترنت جالب باشد، برای من زیاد جذاب نبود.
خلاصه از آن زمان دیگر زندگی (مخصوصا زندگی حرفه ای/رشته ای) بدون اینترنت برایم دشوار بود،جوری که در دوران سخت آموزشی سربازی (یادش بخیر) از مرکز آموزشی صفر یک ارتش که بیرون می آمدم، سریع خودم را به نزدیک ترین کافی نت می رساندم،کمی وب گردی می کردم و بعد بر می گشتم.بدین معنی که در بدترین شرایط که یک سرباز آموزشی از یک ثانیه برای خواب دریغ نمی کند،من سراغ اینترنت می رفتم.بماند که یک شب همین رسانه جهانی باعث شد که دیر به پادگان برسم و.....
تا اینکه در روز دوم خرداد که تصادف کردم،توفیق اجباری نصیبم شد که نزدیک پانزده روز غیر عمدی و چهل روز هم عمدی از این رفیق شفیق دور بمانم.در روزهای اول با توجه به اینکه در بیمارستان بستری بودم زیاد دلم برایش تنگ نمی شد ولی بعد از ترخیص از بیمارستان وبر گشت به حالت کمی پایین تر از نرمال، جای خالیش را کاملا حس می کردم و احساس می کردم که ذهنم به زمان دبیرستان برگشت و اصلا انگار تمام اطلاعاتی که داشتم به سمت Reset شدن گام بر می داشت.خیلی خودم را کنترل کردم که دوری از اینترنت را تجربه کنم.بعد از نزدیک دو ماه دوری از اینترنت بدین نتیجه رسیدم که مانند بیشتر همنوعان خود، در کشور چین، به اینترنت اعتیاد ندارم بلکه معتاد به گرفتن اطلاعات از اینترنت هستم. حال از اینکه دوباره هویت مجازی خود را می توانم با روز آمد کرد احسان مجازی وب لاگ واقعی ادامه دهم بسیار خرسند هستم.