صدایی برای کتابداران
دو تا فروشگاهه که مدتيه فروش کتاب، مواد ديداري و شنيداري و کلا کالاهاي فرهنگي خودشون رو شروع کردند:
فروشگاه اينترنتي کتاب آرين که کتاب هاي جديد، پروفروش و محبوب رو در صفحه اول به نمايش مي گذاره. جستجو کتاب و يا پيدا کردن کتاب هاي مورد نظر در يک حوزه خاص امکانات ديگه اين فروشگاه مجازي کتاب است.
فروشگاه اينترنتي شهر کتاب هم بر اساس نوع محصول که کتاب باشه يا ديداري و شنيداري و يا محصولات فرهنگي در کنار تازه ها و برنامه هاي فرهنگي، ويترين صفحه اول خودش رو چيده
بالاترين مقالات در حوزه کتابداري و اطلاع رساني به نظرتون کدوم مقالات بودند؟ خوب خودتون اينجا يه سر بزنييد
کتابخانه ديجيتالي گيگا از طريق اين کتابخانه مي توانيد به متن کامل مقالات که در يکي از پايگاههاي اطلاعاتي خارجي همانند ابسکو، امرالد، اشپرينگر، تيلور اند فرانسيس، آي او پي، الزوير، سيج و ... دسترسي پيدا نماييد. هزينه هر مقاله 1500 تا 1850( چرا نوسان قيمت دارد مقالات؟)است. با وارد کردن مشخصات نام مولف و عنوان مقاله و يا شماره ديجيتالي بين المللي مقاله(DOI) مي توان سفارش مقاله داد.
البته از صحت و اعتبار اين کتابخانه و خدمات مدعي آن اطمينان يابيد در ابتدا و بعد سفارش مقاله بدهيد( تلفن و نشاني در وبگاهش ندارد بهتر است ميلي و يا دوستاني که از خدمات آن استفاده مي نمايند کسب اطلاع نماييد)
یک هفته دیگر، در روز 28 فروردین ماه، مجمع عمومی و انتخابات انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران در کتابخانه حسینیه ارشاد برگزار می شود. سه سال گذشت. سه سال همراه با کتابداران، اساتید و دانشجویان. خوب یا بد، غلط یا درست، هر چه داشتیم رو کردیم برای خدمت رسانی به جامعه کتابداران ایران زمین. شاید میتوانستیم بهتر از این باشیم. بهتر مخاطبان را به سوی انجمن بکشانیم. جلسات نشستها را خلوت نبینیم. ولی طی این سه سال، تمام تلاش این بود که در دایره خودمان نچرخیم. فراتر از حوزه خود حرکت کنیم و با سایر رشته ها و متخصصان پیوند بزنیم. شاید ماحصل این کار، آشنایی با انجمن ترویج علم، انجمن آی سی تی، جامعه شناسی و بسیاری از انجمن های دیگر، حضور دز جلسات مختلف کمیسیون انجمن های علمی، شورای انجمنهای علمی و به عضویت پیوسته در آمدن این انجمن بود. بسیاری از اهالی جامعه کتابدارانه ما شاید این موارد را ندانند که در کنار برگزاری کارگاه و نشست، انجمن وظیفه دیگری هم داشت و آن نقب زدن به سایر جامعه های علمی بود و اینکه صدای جامعه تخصصی و اعضای خود در رسانه ها نیز باشد.
سلام. یکی از خوانندگان وبلاگ به شدت از به روز نبودن وبلاگ شاکی بود و در یه پیام خصوصی نوشته بود: ... اگر نمی تونین به روزش کنین خب درش رو تخته کنین...چیزی ندارم به این دوست عزیز بگم. بهشون حق می دم. خیلی وقته که دوست دارم به فعالیت این وبلاگ پایانبدم راستش رو بخواهین بیش از چند ساله که توی فکرشم اما هربار به دلیل منصرف شدم. بسیاری از نویسندگان وبلاگ گروهی (از جمله خودم) به خاطر مشغله های کار و درس و زندگی دیگه فرصتی برای نوشتن در وبلاگ ندارن و شایدم انگیزه ای ندارن. به همه اونها هم حق می دم. بنابراین همینجا اعلام می کنم که این موضوع رو می زارم به رای خود نویسنده های عزیزی که در حال حاضر در این وبلاگ فعالیت دارن. اگر به اتفاق موافق بسته شدن وبلاگ باشند در اولین فرصت رسما از همین وبلاگ اعلام می کنیم.
با سلام.
اساتید محترم و کتابداران عزیز، جهت انجام یک کار پژوهشی با موضوع نمایه سازی تصاویر در وب نیاز به همیاری شما عزیزان داریم. احتمال می دهیم که در الگوریتم کاوش گوگل تغییری صورت گرفته باشدبه همین منظور می بایست سایت مربوط به این کار تحقیقاتی در ابتدا از ای پی های مختلف مورد کاوش قرار گیرد و دید آیا اتفاقی صورت می گیرد یا نه؟ خواهشمندم شما دوست عزیز هم در صورت امکان نسبت به انتشار و اطلاع رسانی در این مورد لطف خود را از این پژوهشگر دریغ ننمایید. مستدعی در طی کاوش های خود در وب آدرس زیر را در موتور جستجوی گوگل جستجو کرده و سعی نمایید از صفحه نتایج کاوش صفحه فوق را باز کنید.
با تشکر
از طرف صالح رحیمی، دانشجوی دکتری علم اطلاعات و دانش شناسی

چهاردهم فروردین سال 1384 بود که به دانشگاه شیراز به یاد روزهای دوران کارشناسی و به قصد دیدار استاد فرزانه فرزین رفته بودم. با کمال تعجب دیدم در اتاق خود نیستند. سراغ دوست عزیزم آقای (دکتر) علی حمیدی که در آن زمان در گروه دانشگاه شیراز بودند، رفتم و درباره خانم فرزین از ایشان پرس و جو کردم. اطلاعی نداشتند. تصمیم گرفتیم به ایشان تلفن بزنیم. بعد از گفتگوهای معمول، دریافتیم که سرما خورده اند. برایشان آرزوی بهبود کردیم. شب به اهواز برگشتم. عصر روز شانزدهم بود که در میان ایمیلهای رسیده، دیدم که از طرف آقای (دکتر) علی منصوری و دکتر فتاحی پیامهای تسلیت به مناسبت درگذشت خانم فرزانه فرزین آمده است. باور نکردم و گفتم شاید جدی نیست و احتمالاً چیزی مثل دروغ سیزده است. ولی دلم شور میزد. به آقای دکتر حمیدی زنگ زدم و دیدم صدایش گریان است. فهمیدم قضیه جدی بوده. حیران و گریان و گیج به خوابگاه برگشتم. رمقی برایم نمانده بود. استاد مهر، استاد نیک منش دیگر در میان ما نبود.
یاد روزهایی افتادم که به رسم عید دیدنی به منزل ایشان می رفتیم. یا روزی که به مناسبت دانش آموختگی مان همه را مهمان خود کرد. یاد کلاسهایی که با ایشان داشتیم و هیچوقت خسته نمی شدیم. یاد لبخند پر مهر و همیشگی اش. یاد روزی که وقتی خبر قبولی ام در دانشگاه اهواز را شنید بسیار خوشحال شد و تشویقم کرد که حتماً به آنجا بروم که موفقیت در انتظارم هست. هر چه در ذهنم از اوست همه نیکی و مهر است. به او خیلی بدهکاریم. به یادش هستیم و سالروز رفتنش را گرامی میداریم. روحش شاد و یادش گرامی.
دو هفته آینده مجمع عمومی انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران برگزار می شود. از شما اساتید- دانشجویان و کتابداران ارجمند دعوت می شود در این مجمع که همراه با انتخابات هیات مدیره نیز هست شرکت فرمایید. مکان برگزاری مجمع: کتابخانه حسینیه ارشاد از ساعت ۱۵.
منتظر دیدار شما بزرگواران هستیم.