سلام.
این خاطره به درخواست آقای رحیمی در وبلاگ منتشر می شود.
با سلام و احترام به خدمت شما
خاطره ای از میان فراوان خاطراتی که از دکتر حری داشتم به خدمت ارسال می کنم.
سال 84 از مقطع کارشناسی ارشد کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدم. دل کندن از آن فضا برایم سخت بود و تلاش فراوانی کردم که در آن محیط بمانم. دست قضا باعث شد که بعد از 84 به عنوان کارمند در کتابخانه دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران مشغول به کار شوم. به این سبب ارتباطم با اساتید بزرگوار و فیهم دانشگاه تهران ادامه یافت. سال 87 که در کنکور دکتری دانشگاه چمران پذیرفته شدم مثل هر دانشجوی این مقطع سراز پا نمی شناختم و دنبال این بودم که جایی بورس شوم تا مجبور نباشم فاصله هزار کیلیومتری تهران- اهواز را هر هفته له له کنان طی کنم. همان سال بود که دانشگاه شهرم (یکی از شهرهای غرب کشور) فراخوان پذیرش دانشجوی بورسیه داده بود و من هم یکی دو بار با ارسال نامههایی که بر من معلوم نگشت سرانجام به کجا راه یافتند! بخت خویش را آزموده بودم. اما دست من کوتاه و خرما بر نخیل.
روزی تصمیم گرفتم از دکتر حری کمک بگیرم. تصمیمم قطعی شد، در زدم.
دکتر حری: بفرمائید
من: سلام استاد
استاد با دیدن من از جایشان بلند شدند و من خجالت زده . . .، این خاصیت دکتر حری بود که با اینکه 2 سال شاگرد ایشان بودم و به قول خودشان 3 سالی هم بود همکارشان شده بود اما باز هم برایم سخت بود ایشان را به زحمت بندازم،چاره ای نبود، مساله را گفتم.
دکتر حری: بفرماید بشیند آقای رحیمی حالتون خوبه؟
من: خدا را شکر. به لطف شما.
دکتر حری: درسا چطورن؟
من: خوبه استاد. در حال سعی بین تهران و اهوازم. زحمتی داشتم.
دکتر حری: خواهش می کنم.
من: شنیدم با مدیر گروه شهر (؟) دوست هستید.
دکتر حری: آره، چطور مگه؟
من: درخواست بورس دادم، خواستم شما ریش گرو بزارید.
دکتر حری: حتما. شماره تماس مدیر گروه را دارید؟
من: نه ولی می گیرم میارم خدمت شما.
بعد از اتاق ایشان خارج شدم و با چند واسطه شماره مدیرگروه وقت را یافتم و مجددا به حضور ایشان رسیدم. بلافاصله تلفن را برداشت و شماره گرفت و به من تعارف کرد بنشینم.
بعد از خوش و بش با مدیر گروه سرآخر گفتن غرضم یه سلام روستایی بود. آقای رحیمی دانشجوی من بودن و همکنون هم همکارم هستن از لحاظ علمي و اخلاقي ایشان را تایید می کنم و گویا مایل هستن به زادگاهشون برگردن و بعد از چند دقیقه تلفن را گذاشتن. آری دکتر حری به دانشجویانش احترام می گذاشت. البته تماس ایشان راه گشا نبود ولی همیشه یادآوری این لطف ایشان برایم خوشایند است.
روحش شاد و یادش گرامی باد
صالح رحيمي- دانشجوي دكتري دانشگاه اهواز