درخواست های کتابداران از رئیس جمهور 11

دولت جدید ایران  دولت تدبیر و امید نام گرفت .

امیدواریم که در آینده شاهد کتابخانه هایی آباد باشیم .

امیدواریم هر روز بر تعداد کتابخانه های این مرز پر گهر افزوده شود

امیدواریم هر روز بر تعداد کتاب خوانان افزوده شود

امیدواریم مدیرانی متخصص و کاردان برای کتابخانه ها انتخاب شوند

امیدواریم ....

در صورتی که قرار بود شما به عنوان یک عضو از این جامعه حرفه ای ، درخواستی یک جمله ای از رئیس جمهور داشته باشید ، این درخواست چه بود؟ رئیس جمهور با چه شاه کلیدی میتواند قفل مشکلات حرفه ما را باز نماید؟

این پست منتظر دریافت نظرات شما بزرگواران است.

با کتابداران، برای کتابداران

از هفته قبل، ضبط یک برنامه جدید برای کتابداران و کتابخانه ها تحت عنوان با کتابداران آغاز شده است. به زودی شنونده این برنامه خواهید بود. این برنامه ویژه کتابداران و برای جامعه کتابداری و علم اطلاعات ایران است. فرصتی مهیا شده تا هفته ای سی دقیقه پای صحبت اساتید علم اطلاعات، گزارشهای عمومی، معرفی کتاب و بحثهای ویژه کتابداران بنشینیم. منتظر نظرات ارزنده شما عزیزان برای رونق بخشیدن به این برنامه خواهیم بود. امید است در کنار برنامه موفق کتاب فرهنگ، برنامه ویژه کتابداران نیز بتواند بر جامعه اثرگذار باشد.
پایدار باشید

من و کتابداری

بعد از اتمام دوره کارشناسی رشته مهندسی کامپیوتر-نرم افزار در بخش پژوهش دانشگاه به عنوان کارشناس انفورماتیک شروع به کار کردم. در مدتی که در این بخش کار می کردم رفته رفته با فرایند پژوهش آشنا شدم با توجه به اینکه علاقه خاصی به حوزه وب و اینترنت و همچنین تحقیق و پژوهش در این حوزه را داشتم تصمیم گرفتم که در این حوزه ها ادامه تحصیل دهم در رشته هایی مانند فناوری اطلاعات، مدیریت فناوری اطلاعات و ... .

 با جستجوهایی که در وب انجام دادم به مقالاتی در حوزه وب سنجی برخوردم که رشته نویسندگان آن کتابداری بود. اینجا بود که من با رشته کتابداری آشنا شدم و با پرس و جو ها یی که در وب و فارغ التحصیلان رشته انجام دادم با این رشته و حوزه کاری گسترده  آن در داخل و خارج کشور آشنا شدم و همین شروع علاقه مندی من به این رشته بود و باعث شد در دوره کارشناسی ارشد کتابداری و اطلاع رسانی ادامه تحصیل دهم.

 شاید از ابتدا تاکنون (بیش از 2 سال)که وارد این حوزه علمی شده ام اخلاق علمی اساتید و دانشجویان تحصیلات تکمیلی این رشته دلگرمم می کرد. در ارتباطات علمی از هیچ کمکی دریغ نمی کردند و از راهنمایی هایشان همیشه بهره مند می شدم. البته این افتخار را نداشتم که حضوری خدمت بسیاری از این اساتید برسم اما فضای مجازی بهترین راه این ارتباط علمی بود.

به امید موفقیت هر چه بیشتر جامعه کتابداری 

مراسم چهلمین روز پرکشیدن دکتر عباس حری

سه شنبه از ساعت 11 تا 13 مراسم یادبود زنده یاد دکتر عباس حری به مناسبت چهلمین روز درگذشت ایشان در تالار 500 نفره کتابخانه ملی برگزار می شود.از تمام دوستداران و شاگردان زنده یاد دکتر حری دعوت می شود در این مراسم حضور یابند. این مراسم با همکاری انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران و کتابخانه ملی ایران برگزار میشود. جزئیات کامل برنامه در وب سایت انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران قابل مشاهده است.

و باز هم ... داستان همیشگی استناد

جناب آقاي سمیعی  چندروز پيش لینکی  به گروه بحث فرستادند كه درباره نيمه عمر وبلاگ ها بود كه ايشان در وبلاگشان نوشته بودند. چون اين مطلب عين مطلبی  بود كه من در سال 85 در وبلاگ خودم نوشته بودم نامه اي در پاسخ به ايميل ايشان فرستادم كه گويا اشتباها (حالا نمي دانم چه جور اشتباهي!!) به ايميل آقاي ايزدي رفته بود. متاسفانه هرچه تلاش كردم نتوانستم در وبلاگ آقاي سميعي برايشان در اين مورد كامنت بگذارم (اينهم مايه بسي تعجب بود!!)...برای همین مجددا برای ایشان و البته گروه بحث کتابداری ایمیل فرستادم اما هنوز هیچ پاسخی نگرفته ام ... نمی دانم آیا هنوز صدای من به گوش ایشان نرسیده یا ترجیح می دهند نرسد؟!... به هر حال این اولین بار نیست که مطلبی از وبلاگ من (یا هر یک از دوستان وبلاگ نویس دیگر) اینگونه مورد بی رحمی قرار می گیرد. لازم به توضیح است که مطلب مورد نظر را من از جایی ننوشته بودم بلکه بخشی از کارهای تحقیقی خودم بود که در همان سال در چندید و چند سایت و وبلاگ دیگر هم دیدم که کپی شده بود٬ برخی با استناد و برخی بی استناد٬ به هر حال این اتفاق بارها و بارها برایم افتاده اما منهم هر بار اعتراض ام را به گوش عموم می رسانم و اینبار هم هدفم فقط همین است وگرنه جای بسی خوشبختی است که مطلبی که ۷ سال پیش نوشته ام هنوز مورد توجه است! (بدون سوگیری) در ادامه متن نامه اعتراضی ام را همراه با شواهد و مدارک خواهید خواند.

دوست/ استاد/ كتابدار عزيز

سلام. تولد وبلاگ تان مبارك باشه. مطالب خوبي در حوزه كامپيوتر و اينترنت مي نويسيد كه به قول خودتان فقط كتابداران بخوانند... اما

نويسنده عزيز آيا شايسته تر نيست وقتيكه مطلبي را از وبلاگي مي نويسيد به منبع آن استناد كنيد؟

متاسفانه اين مطلبي كه در مورد نيمه عمر وبلاگ ها نوشته ايدhttp://pclibrarian.persianblog.ir/post/51/ دقيقا مطلبي است كه من در تاريخ 9/ 2 / 85 در وبلاگ كتابداري نوشتم. http://liblog.blogfa.com/post-122.aspx

لازم به ذكر است كه پاراگراف اول اين مطلب بخشي از نتايجي است كه من در طرح تحقيقاتي كه با ايرانداك داشتم به آن نتايج رسيدم. اين طرح در مركز ايرانداك و دانشگاه تهران موجود است.

بخش سوم را هم من از همان مقاله اي كه اشاره شده ترجمه كردم. متاسفانه اين اطلاعات براي الان بسيار قديمي هستند. خصوصا آنچه در مورد وبلاگ هاي فارسي نوشته شده. اي كاش قبل از انتشارش حداقل يكبار  مطلب را مي خوانديد!!

 البته امكان دارد كه شما خودتان هم اين مطلب را از جاي ديگري گرفته باشيد چون به دفعات بسيار اتفاق افتاده كه اين مطلب را (و همچنين بسيار ياز مطالب ديگر وبلاگم را) با يا بدون استناد در سايتهاي ديگر خوانده ام. اما ما كتابداريم بايد اين فرق را با ديگران داشته باشيم كه حداقل در وبلاگ هايمان حق مولف را رعايت كنيم.

 موفق باشيد

طاهره كرمي

نويسنده وبلاگ كتابداري

 

چقدر اینجا عوض شده؟!

خیلی وقت بود که متاسفانه فرصت نشده بود به کتابخانه عمومی نزدیک منزل سری بزنم. ولی عصر پنجشنبه موقعیتش فراهم شد کتابهایی را که امانت گرفته بودیم پس بدهم و روزنامه های امروز را هم بگیرم. برخورد کتابداران شیفت صبح تا ظهر که از دوستان ما هستند همیشه عالی بوده و با ایده های خود رنگ و بویی تازه به کتابخانه داده اند. ولی این بار، انگار...چقدر کتابخانه عوض شده بود! نمای داخلی، چیدمان قفسه ها، اتاق ویژه کودکان. یک سالی هست که اینجا نیامده م! با عرض تاسف و شرمندگی! به هرحال در این مدت هیچ پنجشنبه ای آزاد نبودیم که حداقل سری به کتابخانه محل خود بزنیم. شاید اولین تغییری که خیلی بارز بود و به چشم می آمد، تغییر در ورودی کتابخانه بود. کتابخانه با پارکینگ در مشترک داشته است. به طوریکه کتابخانه در دل آن قرار گرفته بود. لیکن امروز دیدم که کارگران مشغول کشیدن تیغه هستند و در شیک و مجزایی برای ورود به محوطه کتابخانه ایجاد میکنند. خوشحال شدم که بعد ازمدتها بالاخره این تغییر رخ داد. کتابخانه دیگر بیشتر به چشم خواهد آمد و به احتمال زیاد بر مشتریانش افزوده خواهد شد. هنگام برگشتن وقتی از مقابل نانوایی بر میگشتم یکی از نانوانهای زحمت کش را دیدم که از فرط خستگی کف مغازه خوابش برده. در راه فکرمیکردم چقدر ما کتابداران برای او و همه کاربران بالقوه خود که به دلیل مشغله های زیاد نمی رسند به کتابخانه بروند فکر و برنامه ریزی کرده ایم؟ چقدر سعی کرده ایم به میانشان برویم و کتابداری اجتماعی را بینشان ترویج کنیم؟ هرچه زمان جلوتر میرود بیشتر ضرورت کتابدار اجتماع بودن احساس می شود. سعی کنیم حداقل خودمان یک گام به این سمت حرکت کنیم و دانشجویان را نیز به این سمت و سو رفتن تشویق کنیم که بتوانند بر جامعه خود اثرگذار باشند.


كسي دلش به حال كتابها نمي سوزد

سلام. اين روزا هرجا مي ري و با هركي حرف مي زني (فارغ از ميزان تحصيلات و شغل و درآمد و ...) بحث بر سر گراني و تورم و قيمت خونه و ماشين و نان و روغن و كره و شكر و ... حسابي داغه. خيلي ها از اينكه زرنگي كردن و خونه كلنگي شون رو تبديل به چندتا آپارتمان و مغازه كردن خوشحالن... خيلي ها هم ناراحتن كه چرا خونه شون رو بزرگتر نكردن و بعضي ها هم البته اجاره نشين ان و اصلا اين بحث ها براشون رويايي دست نيافتني شده... همينطورم بحث ماشين... خيلي ها قيمت الان ماشين شون رو با دو سال پيش مقايسه مي كنن و خوشحالن كه نفروختن... و اونايي كه فروختن ناراحتن كه اي دل غافل عجب كلاهي سرمون رفت... حتي ديگه اونقدرها بحث پيش رفته كه خيليها از اينكه قبل از گراني چيزي رو خريدن خوشحالن و خيليها از اينكه دس دس كردن و نخريدن ناراحتن كه الان بايد به چندبرابر قيمت بخرن... هر روز توي كوچه و خيابون و اداره و خونه ها بحث بر سر اينه كه ديروز فلان چيز رو اينقدر خريدم و امروز اينقدر... و همه  از اين مقايسه ها وارد بحث هاي داغ اقتصادي و بعدشم سياسي اجتماعي و ... مي شن... اما به قسمت فرهنگي قضيه كه مي رسه همه براحتي از كنارش رد مي شن... انگار نه انگار كه اين جسمي كه صبح تا شب به دنبال نان مي دوه روحي هم داره كه نياز به غذا داره و آب و هواي پاك... انگار نه انگار كه چيزي به اسم كتاب هم وجود داره... كسي (جز تعداد معدودي كه اهل كتاب خوندن ان يا اونايي كه از اين راه (چاپ يا فروش اش) امرار معاش مي كنن) خبر از گراني كاغذ و كتاب و كيفيت بسيار پايين چاپ هاي جديد اين كالاي دوست داشتني نداره... كم كم كتاب از سبد فرهنگي خانواده هاي ايراني داره حذف مي شه (هرچند كه معتقدم هنوز بدرستي وارد سبد خريد خانواده ها نشده بود)... هنوزم بازار كالايي مانند لپ لپ  براي بچه ها از بازار كتاب داغتره... هنوزم اكثر ماها (هم مرد و هم زن)به آرايش ظاهر مون با لباساي مارك دار بيشتر اهميت مي ديم تا به آرايش فكر و روح مون با كتابهايي كه خونديم. همين روزاس كه كتابهاي فارسي ساخت چين هم سر از بازار فرهنگي ما در بيارن (اگر هنوز سر در نياورده باشن!!) ... متاسفانه كسي دلش به حال كتابها نمي سوزد... كسي دلش به حال روح هاي خسته نمي سوزد... كسي دلش به حال بچه هاي كوچك مان كه آينده از آن آنهاست نمي سوزد... آينده اي كه ما داريم برايشان درست مي كنيم... (بدون سوگيري)

پي نوشت: اين مطلب جنبه سياسي ندارد... آنچه در دل يك كتابدار بود فقط و فقط بر زبان كاغذ مجازي جريان يافت.

و این بود انشای من...

سلام. یکی از خوانندگان عزیز توی یه کامنت خصوصی (البته در وبلاگ شخصی خودم) سوالی ازم

 پرسیده که من ترجیح می دم جوابش رو علنی بگم. اینجا بخوانید...