خیلی وقت بود که متاسفانه فرصت نشده بود به کتابخانه عمومی نزدیک منزل سری بزنم. ولی عصر پنجشنبه موقعیتش فراهم شد کتابهایی را که امانت گرفته بودیم پس بدهم و روزنامه های امروز را هم بگیرم. برخورد کتابداران شیفت صبح تا ظهر که از دوستان ما هستند همیشه عالی بوده و با ایده های خود رنگ و بویی تازه به کتابخانه داده اند. ولی این بار، انگار...چقدر کتابخانه عوض شده بود! نمای داخلی، چیدمان قفسه ها، اتاق ویژه کودکان. یک سالی هست که اینجا نیامده م! با عرض تاسف و شرمندگی! به هرحال در این مدت هیچ پنجشنبه ای آزاد نبودیم که حداقل سری به کتابخانه محل خود بزنیم. شاید اولین تغییری که خیلی بارز بود و به چشم می آمد، تغییر در ورودی کتابخانه بود. کتابخانه با پارکینگ در مشترک داشته است. به طوریکه کتابخانه در دل آن قرار گرفته بود. لیکن امروز دیدم که کارگران مشغول کشیدن تیغه هستند و در شیک و مجزایی برای ورود به محوطه کتابخانه ایجاد میکنند. خوشحال شدم که بعد ازمدتها بالاخره این تغییر رخ داد. کتابخانه دیگر بیشتر به چشم خواهد آمد و به احتمال زیاد بر مشتریانش افزوده خواهد شد. هنگام برگشتن وقتی از مقابل نانوایی بر میگشتم یکی از نانوانهای زحمت کش را دیدم که از فرط خستگی کف مغازه خوابش برده. در راه فکرمیکردم چقدر ما کتابداران برای او و همه کاربران بالقوه خود که به دلیل مشغله های زیاد نمی رسند به کتابخانه بروند فکر و برنامه ریزی کرده ایم؟ چقدر سعی کرده ایم به میانشان برویم و کتابداری اجتماعی را بینشان ترویج کنیم؟ هرچه زمان جلوتر میرود بیشتر ضرورت کتابدار اجتماع بودن احساس می شود. سعی کنیم حداقل خودمان یک گام به این سمت حرکت کنیم و دانشجویان را نیز به این سمت و سو رفتن تشویق کنیم که بتوانند بر جامعه خود اثرگذار باشند.