نقل حواشي به قلم شيما مرادي: اينكه بعضي‌ها خواب ماندند و ما را ۴۵ دقيقه در انتظار نگاه داشتند.

و نیز اينكه بعضي‌ها راه‌بلد بودند ولي حساب كار ما مسن‌تر ها را نكرده بودند و خودجوشانه به سمت نوك قله در حركت بودند كه البته اميدوارم قلل موفقيت را به همين راحتي و با همين انرژي فتح نمايند.

ديگر اينكه گروهي از دوستان جوان ما، نصف راه را با مسن‌ترهايي چون بنده پايين آمدند و در اواسط راه فهميدند كه انرژيشان خوب تخليه نشده و دوباره ۳-۴ بار تا قله بالا رفتند و پايين آمدند.

در آخر هم كه يادي از بيشتر اساتيد و دوستان كتابداري كرديم (اخکا) و سرگرمیهای جالبی را برای پر کردن اوقات فراغت فرا گرفتیم.

 

پي‌نوشت: ربط این پست به کتابداری هم که معلوم است، اجتماع چند كتابدار آنهم از چند دانشگاه و سازمان. (جداً خيلي سعي مي‌كنم كه پست‌ها پي‌نوشت نداشته باشد اما انگار گريزي نيست)

 

پی نوشتی دیگر: تصوير تزیینی است، اما ما در حين صعود كمتر از گروهي كه در تصوير هستند، زجر نكشيديم!