در جستجوی زمان از دست رفته
۲- بزرگتر شدم و شدم معتاد روزنامه همشهری!، خب واسه اینکه رنگی بود و یه روزنامه رنگی ۲۵ تومنی را کی بود که نخره و ورقش نزنه!؛ چند مدتی تصمیم گرفتم تیکه های مهمی که اطلاعات بدرد بخوری توشون بود را قیچی کنم و یه بایگانی کوچیک برای خودم درست کنم. یک ماهی ادامه دادم و بعدش دیدم کلی کاغذ قیچی شده رو دستم مونده که توی هر کدوم یا مقاله ای بود، یا نکته ای جالب، یا تعریفی از کلمه ای، یا متنی ادبی و خواندنی. مونده بودم با این همه مطلب چی کار کنم. ریختمشون توی کیسه بزرگی و گذاشتمش کنار و دست از قیچی کردن روزنامه برداشتم!، تجربه جالبی بود اما سرنوشت اون همه اطلاعات گونی بود پر از کاغذ باطله که یه روز نصیب نمکی محل شد!
۳- بزرگتر شدم و شدم کتابدار؛ حالا جایی کار می کنم که پر از کتاب، مجله، روزنامه، انواع و اقسام بانکهای اطلاعاتی، نسخ خطی، آرشیوهای صوتی و تصویری، و یک خط اینترنت پرسرعت هستش!؛ دائیم راست می گفت که این پسره ازبس کتاب می خونه و با کتابها ور میره، آخرش توی کتابخانه ای استخدام میشه! و شدم!
یاد آن کودک در خاطره ها خفته، بخیر!
وبلاگ گروهي كتابداران ايران با همكاري كتابداران وبلاگ نويس ايراني جهت اطلاع رساني در زمينه هاي مختلف در علوم كتابداري و اطلاع رساني تهيه شده است.پيشنهادات و انتقادات سازنده شما خوانندگان عزيز ما را در بالابردن كيفيت اين وبلاگ ياري خواهد كرد. جهت همكاري با اين وبلاگ با مدير وبلاگ تماس بگيريد.