كتابداران در دولت عشق
اين مطلب را در كتاب "از دولت عشق" نوشته كاترين پاندر و ترجمه گيتي خوشدل خواندم. به نظرم رسيد به درد كتابداران عزيز بخورد.
رييس شركتي را مي شناختم كه هيچ كس دوست نداشت برايش كار كند. او مردي جدي، بي صبر و پرتوقع بود كه زود از كوره در مي رفت. كتابداري كه سالها برايش كاركرده بود مجبور شد به علت بيماري، از كار استعفا بدهد. چون هيچ كس حاضر نبود كار او را بپذيرد، همه در شگفت بودند كه رييس شركت چه خواهد كرد.
كتابداري از شهر ديگري آمد و اين شغل را پذيرفت. اين كارمند خانمي بسيار شاد و خندان و جذاب و نقطه مقابل كتابدار عبوس و جدي و كسالت آور و غرغرويي بود كه پيش از اين براي رييس شركت كار مي كرد. كاملا آشكار بود كه مي خواست ساعات كارش را با خوشي و آسودگي بگذراند. از اين رو، اين وضع را عالي و نيكو مي خواند.
هر روز براي رفاه بيشتر رييس اش نقشه اي مي كشيد. صبح زود سر كار مي آمد و دفتر رييس را منظم و مرتب مي كرد و از باغچه خانه اش گلهاي تازه مي چيد و در گلدان روي ميز تحرير رييس مي گذاشت. پيش از انجام هر كار، نظر او را مي پرسيد تا همه چيز به دلخواه او صورت گيرد. از جنبه هاي مثبت كار رييس اش يا از همسر و ساير اعضاي خانواده او تحسين و تمجيد مي كرد. مي كوشيد تا حد امكان همه چيز را دلپذير سازد و با اين كار، به تدريج رييس را به فردي آرام و آرامش بخش و شاد بدل كرد.
رييس پس از سالها، براي نخستين بار از صميم دل لبخند مي زد. اطرافيان او از اين كه مي ديدند چنين خوشبخت و آرام و آسوده شده است، به وجد مي آمدند. او نيز سر كيسه را شل كرد و به كارمند جديدش اضافه حقوقي درخور توجه داد. در مدتي كوتاه حقوق ماهيانه اين كارمند چند برابر كتابدار قبلي شد كه سالها برايش كاركرده بود. اين وضع رضايت بخش به همين شكل ادامه داشت تا اين كه شوهر اين خانم به شهر ديگري منتقل شد و او نيز ناگزير شد كه كارش را ترك كند تا همراه همسرش به شهر ديگر برود. روز آخر، رييس آهسته مي گريست و به افتخار او ميهماني ناهاري ترتيب داد و چكي به مبلغي هنگفت نيز توي دستش گذاشت.
كتابدار بعدي، از اين شيوه كه مردمان و اوضاع و شرايط را نيكو بخواند و از اين طريق، نيكي را در آنها برخيزاند و بيدار كند، بي خبر بود و از قدرت جادويي تحسين و تمجيد و تأييد، هيچ نمي دانست. نتيجه اش اين شد كه رييس ديگر بار به قالب پيشين خود بازگشت و جدي و عبوس و صاحب همان لقبي شد كه سالها روي او مانده بود: "مردي كه هيچ كس نمي خواست براي او كار كند".
وبلاگ گروهي كتابداران ايران با همكاري كتابداران وبلاگ نويس ايراني جهت اطلاع رساني در زمينه هاي مختلف در علوم كتابداري و اطلاع رساني تهيه شده است.پيشنهادات و انتقادات سازنده شما خوانندگان عزيز ما را در بالابردن كيفيت اين وبلاگ ياري خواهد كرد. جهت همكاري با اين وبلاگ با مدير وبلاگ تماس بگيريد.