اين مردم نازنين و کتابداران
سريع رفتم و گفتم كه ببخشيد اين بليت مال استاد من است كه توي راه هستند. گفت اسمشان؟ گفتم خانم دكتر... اين دكتر را هم كاملن به حسب عادت خطاب در جامعه حرفه اي گفتم وگرنه هيچ لزومي ندارد در مكان عمومي مثل سينما آدم ها مهندس يا دكتر باشند. اما همين عبارت كافي بود! بلافاصله كنترلچي سينما پرسيد: حالا دكتر چي هست؟ و من يك لحظه ماندم كه چه بگويم! براي او چه فرقي مي كرد؟ با تعجب نگاهش كردم. گفت آخه مدتي است كه اين زانوي من درد مي كند! و من كه عجله داشتم نكند فيلم را از دست بدهم گفتم آهان! پزشك نيستند! استاد دانشگاهند.
وقتي استاد آمد، انقدر محو تماشاي فيلم بودم كه نشد از ايشان بپرسم كنترلچي چه گفت موقع دادن بليت! و بعد از اتمام فيلم هم انقدر غرق در دنياي فيلم بودم كه نيم ساعتي طول كشيد تا يخم باز شد!
همه اين ها را گفتم كه به تمام دوستاني كه به محض شنيدن نام كتابداري در هر برنامه اي آشفته مي شوند و گمان مي كنند حيثيت حرفه اي شان زير سوال رفته و ... بگويم همه صنف ها چنين دردسرهايي دارند. مطمئن باشيد! اين به نگاه و نوع احساس مسئوليت ما بستگي دارد كه چگونه با اين قضايا برخورد كنيم.
رضا كيانيان بازيگر و هنرمند مشهور سينما و تلويزيون اخيرن كتابي منتشر كرده به نام "اين مردم نازنين" كه گزيده اي از خاطرات اوست در برخوردهايش با مردم كوچه و بازار. به حدي برخي از اين برخوردها ظريف و روي لبه تيغ است كه گاهي به جاي اينكه الان تبديل به يك خاطره بامزه شده باشد و با خواندنش لبخند به لب من و شماي خواننده بنشيند، مي توانست بسيار برخورنده باشد و مقدمه يك دعوا و درگيري آنچناني! اما كيانيان با هوش ذاتي و خلاقيت هنرمندانه اش آن را تبديل به يك خاطره خواندني كرده است!
به گمانم ما هم در مواردي مي توانيم همين طوري برخورد كنيم. مسئله اينجاست كه نخواهيم "ره صدساله را يك شبه" بپيمائيم و نخواهيم كه معجزه اي بشود و از فردا صبح همه با شنيدن نام كتابدار در مقابل مان تعظيم و تكريم كنند. واقعيت اين است كه ما چه اين را پذيرفته باشيم و چه نپذيرفته باشيم، خدمتگزار مردم هستيم. خدمت البته سلسله مراتب دارد. گاهي در كسوت يك پزشك سلامتي و حتا جان يك انسان به او برگردانده مي شود، گاهي در كسوت يك وكيل آزادي، يا اموال يك شخص اعاده مي شود. شايد براي مردم جامعه ما كمك به احياي دانش و دسترس پذير كردن ان چندان امر حياتي محسوب نمي شود و براي همين كتابدار يا هر اسم ديگري كه بخواهيد بر آن بگذاريد مي شود همين چيزي كه الان داريم مي بينيم و مي شنويم.
شايد هم ما در طول سالها هنوز باورمان نشده كه نقش مان به عنوان يك كتابدار، يا هر نامي كه دوست داريد بر آن بگذاريد، ارتباط دهنده ميان منبع دانش و جامعه انساني است، نه نگهبان و نگهدارنده دانش. (چيزي كه همين هفته گذشته يكي از كتابداران كتابخانه ملي به بنده به عنوان يك مراجعه كننده گفت. گفت اينجا وظيفه اش نگهداري از كتاب است! به قول فروغ فرخزاد: كور شوم اگر دروغ بگويم! ) به اين مسئله اخير البته در مطلب مستقلي خواهم پرداخت.
بياييد يك سوزن به خودمان بزنيم يك جوالدوز به مردم!
با احترام
رويا مكتبي
خانم مکتبي در سئوال از پي گيري انجمن کتابداري به بي حرمتي برنامه هفت شنبه اين گونه گفت :
ماجراي راديو جوان همچنان در دست پي گيري است. آقاي دكتر احمدي مدير شبكه به مكه مكرمه مشرف شده اند. قول داده اند بعد از بازگشت رسيدگي شود! اين قصه راديو جوان اصلن با قضيه مسافران قابل قياس نيست و حتمن بايد پي گيري شود. لااقل از نظر حقير!
وبلاگ گروهي كتابداران ايران با همكاري كتابداران وبلاگ نويس ايراني جهت اطلاع رساني در زمينه هاي مختلف در علوم كتابداري و اطلاع رساني تهيه شده است.پيشنهادات و انتقادات سازنده شما خوانندگان عزيز ما را در بالابردن كيفيت اين وبلاگ ياري خواهد كرد. جهت همكاري با اين وبلاگ با مدير وبلاگ تماس بگيريد.