سعي كرد آشنايي بدهد، مي گفت از دوستان ...... است كه ايشان من را مي شناسند ولي هرچه مي گفت و من بيشتر در لايه هاي ذهنم به دنبال فرد مذكور مي گشتم كمتر مي‌يافتم!!!‌ كلافه شده بودم... براي رفع اين گيجي گفتم: حالا چه كاري از دست من برمي‌آيد؟

جوابش عصبانيت را بر سردرگمي‌ام افزود. مي گفت كه از طريق يكي از دوستانش پايان‌نامه من استفاده كرده. فصل دومش را از روي پايان‌نامه من نوشته.  دفاع هم كرده و حالا داوران ازش خواسته اند كه منابعي كه در پيشينه به آنها استناد شده است در قسمت منابع بياورد. «.... حالا ميشه لطف كنيد و فهرست منابع فارسي و انگليسي پايان‌نامه را برايم ايميل كنيد....»

نميدونستم چي بگم! سوال و جواب از نو شروع شد: كيست؟ دوستش كي بوده؟ كدام دانشگاه درس خوانده؟ تمام تلاشم اين بود كه بفهمم چطور توانسته به اين راحتي از روي بخشي از پايان‌نامه كپي بزند. چندتا سوال مختلف و پشت سر هم و بلاخره فهميدم....

فلاش بكي به گذشته: حدود كمي بيش از يكسال گذشته يكي از دانشجويان دانشگاه  ..... از طريق ايميل با من تماس گرفت و با مطرح كردن اينكه قصد دارد پايان نامه اش را  درباره وب سايت‌هاي دانشگاهي كار كند، از من خواست كل پايان‌نامه يا حداقل فصل اول و دوم را در اختيارش بگذارم. اولش راضي نبودم ولي سماجت و قول‌هاي اخلاقي و  موكد فرد مذكور كه با محل كارم نيز تماس گرفت، دلم را نرم كرد كه پايان‌نامه را به صورت فايل پي. دي. اف ولي قفل شده و با عدم امكان پرينت و كپي و هرگونه تغييري در اختيارش قرار دهم.... حالا نتيجه قول‌ها و آن تمهيدات خوش خيالانه من اين بود!!! زهي خيال باطل....

عصباني بودم بيشتر از همه از خودم!!!!‌  آن ور خط همچنان خواهش و تمنا مي كرد كه منابع را برايش بفرستم كه بتونه رضايت داوران را بگيره و فارغ التحصيل بشه. آنچنان عصباني بودم كه مي خواستم .... ولي سعي كردم آروم باشم و برخودم مسلط.  يه لحظه در اوج درگيري دروني كه داشتم به اين نتيجه رسيدم كه كاري است كه شده و الان با سنگ‌اندازي و ندادن منابع مشكلي از من حل نميشه كه فصل دوم پايان‌نامه ام كپي شده..... در اوج حرص و براي رهايي از سماجت و اصرارهاي پشت سرهم، گفتم باشه، ايميل گرفتم و تماس قطع.

تماس قطع شد. من حس خوبي نداشتم. هنوز گيج بودم و در تضاد عجيبي دست و پا مي زدم كه آيا فهرست منابع را ايميل كنم يا نه.... فكرهاي مختلفي در سرم بود: نوشتن پايان‌نامه، نو بودن كار، عدم كپي و پيست، هنجارها و ارزشهاي علمي كه در طول مدت كوتاهي رنگ باخته اند، مدرك‌گرايي و ... مدتي طول كشيد تا تونستم تصميم بگيرم... گشتم و فايل فهرست منابع را پيدا كردم. اتچ، سند و تمام.

چند ساعت بعد وقتي تلفن دوباره زنگ خورد و اين بار آن ور خط  از من بخاطر ارسال منابع  تشكر كرد، فقط توانستم به سردي جوابش را بدهم. خيلي حرفها داشتم كه بهش بگم ولي به اين نتيجه رسيدم كه اين حرفها گفتن ندارد. اين‌ها موضوعي نيست كه بنشيني و سفسطه و فلسفه كني تا به كسي بفهماني. اخلاقيات و پايبندي به اصول اخلاقي را بايد خودت درك كني و بفهمي و ....