امروز برای انجام پاره ای امور رهسپار خیابان انقلاب شدیم. موقع برگشتن که ویترین کتابفروشیها را هم مرور میکردیم، پیرمردی را دیدیم که سوار بر ویلچر برقی نشسته بود و از پیاده رو عبور میکرد. گاهی با کنجکاوی می ایستاد و ویترینها را  تماشا می کرد و گاهی هم از بین افراد قیقاج می رفت و سبقت می گرفت. عابران انگار یک چیز عجیب دیده باشند حیرتزده و با دهانی بعضا باز، اینجوری اااا، به وی نگاه می کردند. انگار که موجودی از سیاره ای دیگر بر زمین فرود آمده باشد. کمی جلوتر رفتیم دیدیم که نرسیده سر چهارراه ولیعصر، را کمی کنده کاری کرده اند و قصد آسفالت کردن را دارند و برای اینکه خدای نکرده پای عابران خالی یا قیراندود نشود، کتابی را مثله کرده اند و مردم با دقت کامل بر روی صفحات این کتاب می پرند و خود را به آن سمت می رسانند. شاید این مساله عادی بوده که کسی حیرتزده و با دهانی باز، اینجوری اااا، به این فکر بکر بزرگ نگاه نمی کرده.. حیف که دوربین همراهمان نبود..حیف!