سلام آقاي مهران مديري.

اميدوارم كه حال شما و تيم‌تان خوب باشد. اين كه مي‌گويم خوب باشد، يعني واقعن دوست دارم حال‌تان خوب باشد. قهر نكرده باشيد و بمانيد و براي مردم كار كنيد. براي مردم كار كنيد، دقيقن! نه احتمالن براي جيب خودتان، يا آقايان تهيه‌كننده. اگر از احوالات ما هم خواسته باشيد يك كمي شاكي هستيم. سال پيش در يك پروژه‌اي كار مي‌كردم. آن‌جا هم شاكي شده بودم. رنجشي بود از كسي كه مسئوليت مستقيم كار را داشت و فقط به خودش فكر مي‌كرد. رفتم شكايت‌ام را به او گفتم. حرف آخرش اين بود كه چون پروژه زياد داشته كنترل خيلي از كارها و ريزه‌كاري‌ها از دست‌اش در مي‌رود و نمي‌تواند به همه توجه كند. گفت مي‌داند كه ممكن است من مشكلي داشته باشم ولي چون او مشغله‌اش زياد است و افراد زيادي مثل من زير دست او كار مي‌كنند طبيعي است كه خيلي هم مشكلي كه من دارم ذهن او را درگير نكند. اما من جواب دادم ببين آقاي بالادستي، ممكن است شما خيلي زير دست داشته باشيد، اما من تنها با يك بالادست كار مي‌كنم و او شما هستيد. ممكن است مسئله من براي شما مهم نباشد اما براي من، مسئله مهمي‌است. مسئله‌ايست كه تمام زندگي‌ام را تحت تاثير قرار داده و بي‌توجهي شما تاثير بدي روي ذهنيت من دارد. خب اين بود كه از دست طرف شاكي بودم. حالا نقلِ شكايت من از شما و تيم‌تان است(البته اين‌جا نقل بالادست پايين دست نيست‌ها، نقل آدم‌هاييست كه سرشان شلوغ است). مي‌خواهم بگويم شما كه سرت خيلي شلوغ است و با خيلي‌ها در ارتباطي و با خيلي‌ها كار مي‌كني و بايد خيلي‌ها را راضي نگه داري، آيا به چيزي كه تمام زندگي من را تحت تاثير قرار داده توجه مي‌كني؟ اصل قضيه اين است:‌ كتابداري!!! مي‌خواستم بپرسم آيا شما يا نويسندگان با ذوق شما چيزي از كتابداري مي‌دانند؟ آيا يك جمله، فقط و فقط يك جمله مي‌توانند راجع به آن توضيح دهند؟ آيا مي‌دانيد حرفه‌مندان اين حرفه، اساتيد و دانشجوهاي اين رشته را چقدر رنجانده‌ايد؟ از همه مهم‌تر دانشجويان هستند البته، دانشجوياني كه با تبليغ ِ صدا و سيما درباره اين رشته وارد آن شده‌اند. بله، با تبليغ صدا و سيما. داشتم فرم انتخاب رشته‌ام را پر مي‌كردم. رتبه‌ام ده‌هزار ِ رياضي شده بود و اميدي به قبولي نداشتم. تلويزيون روشن بود و داشت برنامه كوله‌پشتي را نشان مي‌داد. آن زمان ظهرها پخش مي‌شد. يك كارشناس انتخاب رشته اين رشته را به داوطلبان معرفي مي‌كرد. فرزاد حسني هم نشسته بود و در برنامه او اين رشته تبليغ شد. همان فرزاد حسني كه سال‌ها بعد وقتي يك برنامه راديويي اجرا مي‌كرد از يك شركت‌كننده مسابقه كه كارشناس كتابداري بود پرسيد: «مگه رشته كتابداري هم وجود داره؟» و چند نظر فاضلانه هم داد راجع به اين رشته. با انتشار كار جديد شما، جناب مديري، باز هم نا‌آگاهي‌ها و اهانت‌هاي شما به كتابداران شروع شده انگار. آخرين باري كه يك خبر از شما را در خبرگزاري‌ها ديدم، مربوط به معذرت‌خواهي شما از مردم به‌خاطر تاخير چند روزه در پخش شدن سي‌دي كارتان. نمي‌دانم روزي خبري مبنتي بر معذرت‌خواهي شما از جامعه كتابداران بشنوم؟

اميدوارم اين نامه دست به دست بچرخد،‌خدا را چه ديدي، شايد يكي از افراد تيم شما اين نامه را خواند و شما و نويسندگان هم از آن مطلع شديد.
اميرحسين رجب زاده عصارها

دانشجوي كارشناسي ارشد كتابداري و اطلاع رساني


دانشگاه تهران