سفر با قطار، بهترین موقعیت است تا با تماشای مناظر بیرون و صدای آرام قطار، فکر کنید و احیاناً دستی هم به قلم ببرید و سر خود را گرم کنید. اگر هم کتابی روزنامه ای همراه داشته باشید سر خود را به آن گرم کنید یا اینکه از همان اول چشمان را ببندید و بدون توجه به اطراف خود، آسوده بخوابید. گاهی اوقات هم هست که در کوپه راحت نیستید و دلتان میخواهد در پرتو چراغ روشن و با خیال راحت مطالعه کنید ولی نه..نمیشود! یکی میخواهد بخوابد یکی قصد دود کردن سیگار دارد و غیره. اما...اما امان از اینکه یک خانواده عجیب و غریب به پستتان بخورد. خانواده ای شلوغ که از ابتدا تنها چیزی که برای آنها فعال است و می جنبد، آرواره هایشان است و بی رحمانه بسته های چیپس، پفک و امثالهم را روانه خندق بلا می کنند و از همه بدتر، اینکه دو سه تا بچه تخس داشته باشند که هوس کوهنوردی از صندلی ها را داشته باشند و با صدایی که بی شباهت به فشششش گربه نیست، جیغ بکشند و از اینکه چنین صدای ملکوتی دارند لذت ببرند. گاهی هم بچه ها با هم دعوا کنند و مشاجره به حدی بالا بگیرد که پای خاندان یکدیگر، اعم از پدر، یا مادر و دیگر نیکان خود را به وسط کشیده و با نام آنها لفاظی کنند. در چنین شرایطی، چه باید کرد؟ چطور میشود راحت بود و با خیال راحت مطالعه کرد؟ چند راه پیش پای شماست. یا با چند حرکت فیزیکی بچه ها را آرام کرد، یا از محیط غیر امن و مخل آسایش بیرون زد و یا اینکه به تمرین صبوری و بردباری پرداخت!

اما...اما اگر قطار دارای کتابخانه بود می شد با خیال راحت به واگن مخصوصش رفت، کتابها را ورق زد، مجلات را دید زد، رایانه همراه را روشن کرد و با خیال راحت به کار پرداخت بدون اینکه متغیر مداخله گری مزاحم آسایش شما شود. حیف که قطارهایمان کتابخانه ندارند...یک چیزی مثل آنکه در تصویر می بینید. حداقل آنجا از دود سیگار و خیلی چیزهای دیگر خلاص بودید.