هفت. هفت، عدد معناداری برای ما ایرانیان است. از هفت سین بگیرید تا...هفت سالگی تاسیس خانه کتابدار. اساساً انگار، در سال 1390 به خصوص در ماه اسفند، چهارشنبه ها شیرین و دوست داشتنی شده اند. از چهارشنبه گرامیداشت خانم میرهادی، چهارشنبه سالگرد تاسیس شورای کتاب کودک و چهارشنبه دیروز که مراسم هفت سالگی خانه کتابدار کودک بود.

بخش عمده ای از مراسم، در پارکینگ خانه، برگزار شد. صحبتهای مثل همیشه شیرین و سرشار از انرژی مثبت استاد انصاری درباره خانه کتابدار و چهره های شاد کودکان و نوجوانانی که عمر و وقت خود را صرف فعالیتهای داوطلبانه مفید در خانه کتابدار میکنند.

همه بچه ها همدیگر را میشناختند و گویی در این خانه بزرگ شده بودند. با عشق و شادی، خانواده هایشان را کنارشان میدیدند و آنها هم از بودن در یک خانه امن و فرهنگی، مثل خانه کتابدار، احساس خشنودی و رضایت میکردند. دیروز همه برای یکدیگر و همه مردم، آرزوی سلامتی و شادی و برکت کردند. دیروز میتوانستید تکثیر شده های خانم انصاری و همکاران زحمت کش ایشان را ببینید که چطور با شور و شعف، عشق خود را به کتابدار و کتابخانه و خانه کتابدار نشان میدادند.

با وجودی که همه در پارکینگ سرپا بودند یا عده ای هم روی زمین نشسته بودند، و حتی بلندگوی بزرگ و سنگین روی شانه یکی از نوجوانها بود، ولی در صورت هیچکس نمیتوانستید اخم و ناراحتی ببینید. دیروز میتوانستید کتابداران و فرهنگسازان آینده را ببینید. کسی به دنبال تغییر اسم نبود، کسی افسرده نبود، از همه مهمتر، بحران مخاطب(!) هم نبود!عشق به کتابخانه و کتابدار و انگیزه درونی، همه را به آنجا کشانده بود.

خانه کتابدار، هفت سالگی ات خجسته و چه فرصتی از این بهتر که بتوانی یک عکس یادگاری با کسی بگیری که دوست داشتی شاگردش باشی ولی نشد و از هر فرصتی و هر جایی که هست و صحبت میکند استفاده میکنی تا از او یادبگیری. یاد بگیری تا برای همیشه یک کتابدار، کتابدار خوب و متعهد بمانی.