دیروز توفیقی دست داد که همراه ادکایی ها به ملاقات استاد سلطانی عزیز برویم (بیمارستان کسری تهران).

احسنت بر این دانشجویان که به فکر احوالپرسی استاد بودند.

اینجا قصد تقدیر از این اتحادیه دانشجویی را ندارم چرا که شاید وظیفه دانشجویان این باشد که قدر شان استاد را بدانند . اما در ملاقات با استاد سلطانی عزیز نکاتی برایم جالب بود .

اینکه یک استاد کتابداری چطور بدون توجه به تخت های کناری ICU مشتاقانه و با دقت در حال نگارش و مطالعه است... بدون نیم نگاهی به تخت کناری که ملاقات کنندگان آن به صورت وحشت ناکی در حال زاری بودند تمام تمرکزشان را به دفترچه که در حال نگارش بر روی آن بودند داده بودند.

در ابتدا با نگاهی نا مفهوم که حاکی از این کلمه بود "شما؟" گفتم حق دارید . تنها یکبار در کتابخانه ملی برای کارهای انجمنی مزاحم شده ام و در سایر موارد تنها دورادور در همایش ها شاهد حضور پرشورتان بودم...

لبخند نیمه ای بر صورتشان رخ می بندد که نشان از "پس خیلی حالم بد نیست" بود

سپس میگویم که جامعه کتابداری ایران منتظر شماست و دعاگو.  بعد پوستری را که ادکا برایشان حاضر کرده بود به درخواست برادر بزرگوارشان به بخش بردم و نشان دادم . دیدند اما گفتند این را اینجا نگذارید . البته که برادرشان قول دادند زمانی که از ICU به اتاق خصوصی رفتند این پوستر را آنجا برایشان نصب کنند

بعد از خداحافظی کوتاه .. سایر دوستان تک تک به دیدار ایشان رفتند و سعی کردند به نوعی بگویند که منتظرشان هستیم.

عکس های این دیدار را در وبلاگ ادکا ببینید